عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 221غزل شمارهٔ 221شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ارگیردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرداز رشک روی مه را در صد نگار گیرد22نقل کریںاز بس که حلقه بینی در زلف مشکبارشصد دست باید آنجا تا در شمار گیرد33نقل کریںگر زاهدی ببیند میگونی لب اوتا روز رستخیزش زان می خمار گیرد44نقل کریںگر ماه لاله گونش تابد به نرگس و گلگلزار پای تا سر از رشک خار گیرد55نقل کریںگر از کمان ابرو بادام نرگسینشیک تیر برگشاید صیدی هزار گیرد66نقل کریںخورشید کو ز تنگی بر چرخ میکشد تیغاز بیم تیر چشمش گردون حصار گیرد77نقل کریںاو آفتاب حسن است از پرده گر بتابددهر خرف ز رویش طبع بهار گیرد88نقل کریںعاشق که از میانش مویی خبر ندارددر آرزوی مویش از جان کنار گیرد99نقل کریںعطار را به وعده دل میدهد ولیکناندر میان آتش دل چون قرار گیرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدرد من هیچ دوا نپذیردزانکه حسن تو فنا نپذیردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220اگلی نظمچو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیردبه نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیردبه نظارهٔ جمالت همه تن شکر بگیردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 222