عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 543غزل شمارهٔ 543شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: ونمیکشمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدامن دل از تو در خون میکشمننگری ای دوست تا چون میکشم2نقل کریںاز رگ جان هر شبی در هجر توسوی چشم خونفشان خون میکشم3نقل کریںگرچه چون کاهی شدم از دست هجربار غم از کوه افزون میکشم4نقل کریںدور از روی تو هر دم بی تو منمحنت و رنج دگرگون میکشم5نقل کریںآن همه خود هیچ بود و درگذشتدرد و غم این است کاکنون میکشم6نقل کریںمن که عطارم یقین میباشدمکین بلا از دور گردون میکشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهرگاه که مست آن لقا باشمهشیار جهان کبریا باشمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542اگلی نظمدل و جانم ببرد جان و دلمبی دل و جان بماند آب و گلمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 544آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور