عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 124غزل شمارهٔ 124شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ابنداشتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتاب روی تو آفتاب نداشتبوی زلف تو مشک ناب نداشت2نقل کریںخازن خلد هشت خلد بگشتدر خور جام تو شراب نداشت3نقل کریںذرهای پیش لعل سیرابتچشمهٔ آفتاب آب نداشت4نقل کریںلعلت از آفتاب کرد سؤالکانچه او داشت آفتاب نداشت5نقل کریںگفت تا سرگشاد چشمهٔ توآبِ حیوان ، چنین گلاب نداشت6نقل کریںهمچو من آب خضر و کوثر همزیر سی لؤلؤ خوشاب نداشت7نقل کریںچشمه بیآب کی به کار آیدزین سخن آفتاب تاب نداشت8نقل کریںهمه دعوی او زوال آمدزرد از آن شد که یک جواب نداشت9نقل کریںدور از روی همچو خورشیدتچشم من نیم ذره خواب نداشت10نقل کریںکیست کز چشم مست خونریزتباده ناخورده دل خراب نداشت11نقل کریںکیست کز دست فرق مشکینتدست بر فرق چون رباب نداشت12نقل کریںکیست کز عشق لالهٔ رخ تورخ چو لاله به خون خضاب نداشت13نقل کریںگرچه صیدم مرا مکش به عذابکس چو من صید را عذاب نداشت14نقل کریںمن چنان لاغری ، که پهلویِ منجز دل از لاغری کباب نداشت15نقل کریںکس به خونریزی چنان لاغرتا که فربه نشد شتاب نداشت16نقل کریںتا که صید تو شد دل عطارسینه خالی ز اضطراب نداشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر دیده که بر تو یک نظر داشتاز عمر تمام بهره برداشتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 123اگلی نظمدرد دل من از حد و اندازه درگذشتاز بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 125آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدرد دل من از حد و اندازه درگذشتاز بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 125