عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 516غزل شمارهٔ 516شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: رندارمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںجانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارمخون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم22نقل کریںدر زاری و نزاری چون زیر چنگ زارمزاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم33نقل کریںروزی گرم بخوانی از بس که شاد گردمگر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم44نقل کریںگر پردههای عالم در پیش چشم داریگر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم55نقل کریںدر پیش بارگاهت از دور بازماندمکز بیم دور باشت روی گذر ندارم66نقل کریںنه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام منزان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم77نقل کریںعالم پر است از تو غایب منم ز غفلتتو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم88نقل کریںعطار در هوایت پر سوخت از غم توپرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارممسلمانم همی خوانند و من زنار میدارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515اگلی نظمدل رفت وز جان خبر ندارماین بود سخن دگر ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 517◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارممسلمانم همی خوانند و من زنار میدارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 515