عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 582غزل شمارهٔ 582شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: ینمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای برده به زلف کفر و دینموز غمزه نشسته در کمینم22نقل کریںسرگشته و سوکوار از آنمشوریده و خسته دل ازینم33نقل کریںتا دایره وار کرد زلفتبر نقطهٔ خون نگر چنینم44نقل کریںاز بس که زنم دو دست بر سرآید به فغان دو آستینم55نقل کریںگه دست گشاده به آسمانمگه روی نهاده بر زمینم66نقل کریںبا این همه جور کز تو دارمبی نور رخت جهان نبینم77نقل کریںبر باد مده مرا که ناگهدر تو رسد آه آتشینم88نقل کریںعطار شدم ز بوی زلفتای زلف تو مشک راستینم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر درد عشق یک دل بیدار می نبینممستند جمله در خود هشیار می نبینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581اگلی نظمدر ره او بی سر و پا میرومبی تبرا و تولا میرومعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر درد عشق یک دل بیدار می نبینممستند جمله در خود هشیار می نبینمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 581