عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 489غزل شمارهٔ 489شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انگفتمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیک غمت را هزار جان گفتمشادی عمر جاودان گفتم2نقل کریںعاشق ذرهای غمت دیدمهر دلی را که شادمان گفتم3نقل کریںبر درت آفتاب را همه شبعاشقی سر بر آستان گفتم4نقل کریںباز چون سایهای همه روزشدر بدر از پیت دوان گفتم5نقل کریںذرهای عکس را که از رخ توستآفتاب همه جهان گفتم6نقل کریںتا که وصف دهان تو کردمقصهای بس شکرفشان گفتم7نقل کریںچون بدو وصف را طریق نبودظلم کردم کزان دهان گفتم8نقل کریںزان سبب شد مرا سخن باریککز میان تو هر زمان گفتم9نقل کریںماه رویا هنوز یک موی استهرچه در وصل آن میان گفتم10نقل کریںگفته بودم که در تو بازم سربی توام ترک سر از آن گفتم11نقل کریںگفتی از دل نگویی این هرگزراست گفتی که من ز جان گفتم12نقل کریںباد بیتو سر زبانم شقگر من این از سر زبان گفتم13نقل کریںخواستم ذرهای وصال از تووین سخن هم به امتحان گفتم14نقل کریںدر تو نگرفت از هزار یکیگرچه صد گونه داستان گفتم15نقل کریںچون نشان بردهای دل عطارهرچه گفتم بدان نشان گفتم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش دل را در بلایی یافتمخانه چون ماتم سرایی یافتمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 488اگلی نظمدریاب که رخت برنهادمروی از عالم بدر نهادمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 490آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور