عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 615غزل شمارهٔ 615شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: ادهباشیمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبر هرچه که دل نهاده باشیمدر مشرکی اوفتاده باشیم22نقل کریںگر بر کامی سوار گردیمحالی ز دو خر پیاده باشیم33نقل کریںصد عمر اگر به سر باستیمداد نفسی نداده باشیم44نقل کریںمستی و غرور سخت کاری استغم نیست که مست باده باشیم55نقل کریںزان پیش که سر نماند آن بهکین باد ز سر نهاده باشیم66نقل کریںهرگه که ز زاد و بوم رستیمبینی که ز مرد زاده باشیم77نقل کریںچون سایه در آفتاب روشندر پیش خود ایستاده باشیم88نقل کریںآن به که درین قفس چو عطاراز هستی خویش ساده باشیم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای صدف لعل تو حقهٔ در یتیمعارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 614اگلی نظمبیا تا رند هر جایی بباشیمسر غوغا و رسوایی بباشیمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 616◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای صدف لعل تو حقهٔ در یتیمعارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 614