عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38غزل شمارهٔ 38شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انتوستصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون به اصل اصل در پیوسته بیتو جان توستپس تویی بیتو که از تو آن تویی پنهان توست2نقل کریںاین تویی جزوی به نفس و آن تویی کلی به دللیک تو نه این نه آنی بلکه هر دو آن توست3نقل کریںتو درین و تو در آن تو کی رسی هرگز به توزانکه اصل تو برون از نفس توست و جان توست4نقل کریںبود تو اینجا حجاب افتاد و نابودت حجاببود و نابودت چه خواهی کرد چون نقصان توست5نقل کریںچون ز نابود و ز بود خویش بگذشتی تماممیندانم تا به جز تو کیست کو سلطان توست6نقل کریںهر چه هست و بود و خواهد بود هر سه ذره استذره را منگر چو خورشید است کو پیشان توست7نقل کریںتو مبین و تو مدان، گر دید و دانش بایدتکانچه تو بینی و تو دانی همه زندان توست8نقل کریںبی سر و پا گر برون آیی ازین میدان چو گوتا ابد گر هست گویی در خم چوگان توست9نقل کریںعین عینت چون به غیب الغیب در پوشیدهاندپس یقین میدان که عینت غیب جاویدان توست10نقل کریںصدر غیبالغیب را سلطان جاویدان توییجز تو گر چیزی است در هر دو جهان دوران توست11نقل کریںهم ز جسم و جان تو خاست این جهان و آن جهانهم بهشت و دوزخ از کفر تو و ایمان توست12نقل کریںهم خداوندت سرشت و هم ملایک سجده کردپس تویی معشوق خاص و چرخ سرگردان توست13نقل کریںای عجب تو کور خویش و ذره ذره در دو کونبا هزاران دیده دایم تا ابد حیران توست14نقل کریںبر دل عطار روشن گشت همچون آفتابکاسمان نیلگون فیروزهای از کان توست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتو را در ره خراباتی خراب استگر آنجا خانهای گیری صواب استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37اگلی نظمعزیزا هر دو عالم سایهٔ توستبهشت و دوزخ از پیرایهٔ توستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 39آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتو را در ره خراباتی خراب استگر آنجا خانهای گیری صواب استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37