عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208غزل شمارهٔ 208شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: انتوانکردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعزم خرابات بیفنا نتوان کرددست به یک درد بی صفا نتوان کرد2نقل کریںچون نه وجود است نه عدم به خراباتلاجرم این یک از آن جدا نتوان کرد3نقل کریںشاه مباش و گدا مباش که آنجاهیچ نشان شه و گدا نتوان کرد4نقل کریںگم شدن و بیخودی است راه خراباتتوشهٔ این راه جز فنا نتوان کرد5نقل کریںهر که ز خود محو گشت در بن این دیروعدهٔ اثبات او وفا نتوان کرد6نقل کریںسایه که در قرص آفتاب فرو شدتا به ابد چارهٔ بقا نتوان کرد7نقل کریںلا شو اگر عزم میکنی تو به بالازانکه چنین عزم جز به لا نتوان کرد8نقل کریںگر قدری عمر بیحضور کنی فوتتا به ابد آن قدر قضا نتوان کرد9نقل کریںخود قدری نیست این قدر که جهان استترک جهانی به یک خطا نتوان کرد10نقل کریںگر ز خرابات درد قسم تو آیدتا ابد الابدش دوا نتوان کرد11نقل کریںچون به خرابات حاجت تو حضور استحاجت تو بی میی روا نتوان کرد12نقل کریںیار عزیز است خاصه یار خراباتدر حق یاری چنین ریا نتوان کرد13نقل کریںهم نفسی دردکش اگر به کف آریدامن او یک نفس رها نتوان کرد14نقل کریںتا که نگردد فرید درد کش دیرقصه دردی کشان ادا نتوان کرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که را عشق تو سرگردان کردهرگزش چارهٔ آن نتوان کردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207اگلی نظمروی در زیر زلف پنهان کردتا در اسلام کافرستان کردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 209آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور