عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433غزل شمارهٔ 433شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انشہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر مرد که نیست امتحانشخوابی و خوری است در جهانش2نقل کریںمیخفتد و میخورد شب و روزتا مغز بود در استخوانش3نقل کریںفربه کند از غرور پهلوتا نام نهند پهلوانش4نقل کریںمرد آن باشد که همچو شمعیآتش بارد ز ریسمانش5نقل کریںاز بسکه در امتحان کشندشپیدا گردد همه نهانش6نقل کریںچون پاک شود ز هرچه داردآنگاه نهند در میانش7نقل کریںصد مغز یقین دهندش آنگاهدر پوست کشند از گمانش8نقل کریںتا هیچ فریفته نگرددایمن نبود ز مکر جانش9نقل کریںچون پاک شد از دو کون کلیآیند دو کون میهمانش10نقل کریںنقدیش بود که مثل نبوددر هفت زمین و آسمانش11نقل کریںدانی تو که آن چه نقش یابدتا خرج کنند جاودانش12نقل کریںتو جوهر مرد کی شناسینا کرده هزار امتحانش13نقل کریںدر هر صفتش بجوی صد باردر علم مبین و در عیانش14نقل کریںگر قلب بود بدر برون کنور نی بنشین بر آستانش15نقل کریںمردی که تو را به خویش خوانددر حال ز پیش خود برانش16نقل کریںوان مرد که از تو میگریزدگنجی است درون خاکدانش17نقل کریںوان کو نگریزد از تو با توچون باد ز پس شوی دوانش18نقل کریںاین هم رنگ است و میتوان کردرسوای زمانه هر زمانش19نقل کریںشرحت دادم که بی نشان کیستبپذیر چو جان بدین نشانش20نقل کریںخاک ره او به چشم درکشکز سود تو بِه بود زیانش21نقل کریںزیبا محکی نهاد عطارزین شرح که رفت بر زبانش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدرکش سر زلف دلستانشبشکن در درج درفشانشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432اگلی نظمای ز عشقت این دل دیوانه خوشجان و دردت هر دو در یک خانه خوشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدرکش سر زلف دلستانشبشکن در درج درفشانشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای ز عشقت این دل دیوانه خوشجان و دردت هر دو در یک خانه خوشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434