عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432غزل شمارهٔ 432شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انشہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدرکش سر زلف دلستانشبشکن در درج درفشانش22نقل کریںجان را به لب آر و بوسهای خواهتا جانت فرو شود به جانش33نقل کریںجانت چو به جان او فروشدبنشین به نظاره جاودانش44نقل کریںاز دیدهٔ او بدو نظر کنگر خواهی دید بس عیانش55نقل کریںزیرا که به چشم او توان دیددر آینهٔ همه جهانش66نقل کریںزلفش که فتاده بر زمین استسرگشته نگر چو آسمانش77نقل کریںآویخته صد هزار دل هستاز یک یک موی هر زمانش88نقل کریںگر میل تو را به سوی کفر استره جوی به زلف دلستانش99نقل کریںور رغبت توست سوی ایمانبنگر رخ همچو گلستانش1010نقل کریںور کار ز کفر و دین برون استگم گرد نه این طلب نه آنش1111نقل کریںهرگه که فرید این چنین شدهم نام مجوی و هم نشانش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای پیر مناجاتی رختت به قلندر کشدل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431اگلی نظمهر مرد که نیست امتحانشخوابی و خوری است در جهانشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںهر مرد که نیست امتحانشخوابی و خوری است در جهانشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای پیر مناجاتی رختت به قلندر کشدل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431