عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 142غزل شمارهٔ 142شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتنقافیہ: انتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای چو چشم سوزن عیسی دهانتهست گویی رشتهٔ مریم میانت2نقل کریںچون دم عیسیزنی از چشم سوزنچشمهٔ خورشید گردد جان فشانت3نقل کریںآنچه بر مریم ز راه آستین زدمیتوان یافت از هوای آستانت4نقل کریںماه کو از آسمان سازد زمینیبر زمین سر مینهد از آسمانت5نقل کریںنقد صد دل بایدم در هر زمانیبر امید صید زلف دلستانت6نقل کریںگرچه غلطان است در پای تو زلفتهم سری جز زلف نبود یک زمانت7نقل کریںگر سخن چون زهر گویی باک نبودکان شکر دایم بماند در دهانت8نقل کریںور سخن خوش گویی ای جان و جهانمبنده گردد بی سخن جان و جهانت9نقل کریںمن روا دارم که کام من برآیدور فرو خواهد شدن جانم به جانت10نقل کریںنیست جز دستان چو زلفت هیچ کارمزانکه دیدم روی همچون گلستانت11نقل کریںگر به دستانی به دست آرد فریدتدر فشاند در سخن همچون زبانت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای بی نشان محض نشان از که جویمتگم گشت در تو هر دو جهان از که جویمتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 141اگلی نظمای مُشکِ ختا ، خطِ سیاهتخورشید درم خرید ماهتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 143آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای بی نشان محض نشان از که جویمتگم گشت در تو هر دو جهان از که جویمتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 141