عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 62غزل شمارهٔ 62شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: وراستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمرکب لنگ است و راه دور استدل را چکنم که ناصبور است22نقل کریںاین راه بریدنم ، خیال استوین شیوه گرفتنم غرور است33نقل کریںصد قرن چو باد اگر بپویمهم باد بود که یار دور است44نقل کریںبا این همه گر دمی برآرمبی او همه فسق یا فجور است55نقل کریںدانی تو که سر کافری چیستآن دم که همی نه در حضور است66نقل کریںبی او نفسی مزن که ناگاهتیغت زند او که بس غیور است77نقل کریںبگذر ز رجا و خوف کینجاچه جای خیال نار و نور است88نقل کریںجایی است که صد جهان اگر نیستور هست نه ماتم و نه سور است99نقل کریںمردی که بدین صفت رسیده استدایم هم ازین صفت نفور است1010نقل کریںهمچون دریا بود که پیوستلب خشک بماند از قصور است1111نقل کریںاین حرف ز بی نهایتی رفتچون زین بگذشت زرق و زور است1212نقل کریںیک ذرهگی فرید اینجابالای هزار خلد و حور است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر استهر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61اگلی نظماگر تو عاشقی معشوق دور استوگر تو زاهدی مطلوب حور استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر استهر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 61