عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 365غزل شمارهٔ 365شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: النمایدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگر رخ او ذرهای جمال نمایدطلعت خورشید را زوال نماید22نقل کریںور ز رخش لحظهای نقاب برافتدهر دو جهان بازی خیال نماید33نقل کریںذرهٔ سرگشته در برابر خورشیدنیست عجب گر ضعیف حال نماید44نقل کریںمرد مسلمان اگر ز زلف سیاهشکفر نیارد مرا محال نماید55نقل کریںهر که به عشقش فروخت عقل به نقصانجمله نقصان او کمال نماید66نقل کریںدوش غمش خون من بریخت و مرا گفتخون توام چشمه زلال نماید77نقل کریںعشق حرامت بود اگر تو ندانیکین همه خونها مرا حلال نماید88نقل کریںدر دهن مار نفس در بن چاه استهر که درین راه جاه و مال نماید99نقل کریںگر تو درین راه خاک راه نگردیخاک تو را زود گوشمال نماید1010نقل کریںچند چو طاوس در مقابل خورشیدمرغ وجود تو پر و بال نماید1111نقل کریںدرنگر ای خودنمای تا سر موییهر دو جهان پیش آن جمال نماید1212نقل کریںهر که درین دیرخانه دردکش افتادکور شود از دو کون و لال نماید1313نقل کریںدیر که دولت سرای عالم عشق استدردکشی در هزار سال نماید1414نقل کریںمثل و مثالم طلب مکن تو درین دیرکاینه عطار را مثال نماید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدو جهان بیتوام نمیبایدنه یکی بس دو ام نمیبایدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 364اگلی نظمرخت را ماه نایب مینمایدخطت را مشک کاتب مینمایدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 366◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور