عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 716غزل شمارهٔ 716شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: ابدادهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدوش آمد زلف تاب دادهجان را ز دو لب شراب داده22نقل کریںصد تشنهٔ آتشین جگر رااز چشمهٔ خضر آب داده33نقل کریںزان روی که ماه سایهٔ اوستصد نور به آفتاب داده44نقل کریںهر که از لب او سؤال کردهصد دشنامش جواب داده55نقل کریںزان باده که جان خراب او بودجامی به دل خراب داده66نقل کریںچون مست شده دل از شرابشاو را ز جگر کباب داده77نقل کریںعطار در آتش فراقشتن در غم و اضطراب داده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسر پا برهنگانیم اندر جهان فتادهجان را طلاق گفته دل را به باد دادهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 715اگلی نظمجانا منم ز مستی سر در جهان نهادهچون شمع آتش تو بر فرق جان نهادهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 717◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسر پا برهنگانیم اندر جهان فتادهجان را طلاق گفته دل را به باد دادهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 715
اگلی نظمجانا منم ز مستی سر در جهان نهادهچون شمع آتش تو بر فرق جان نهادهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 717