عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 103غزل شمارهٔ 103شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: اریاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر عشق، قرار بیقراری استبدنامی عشق نامداری است22نقل کریںچون نیست شمار عشق پیدامشمر که شمار بیشماری است33نقل کریںدر عشق، ز اختیار بگذرعاشق بودن نه اختیاری است44نقل کریںگر دل داری تو را سزد عشقورنه همه زهد و سوگواری است55نقل کریںزاری میکن، چو دل نداریتا دل ندهند، کار زاری است66نقل کریںدل کیست شکار خاص شاه استشاه از پی او به دوستداری است77نقل کریںشاهی که همه جهانش ملک استدر دشت ز بهر یک شکاری است88نقل کریںجانا بر تو قرار آن راستکز عشق تو عین بیقراری است99نقل کریںآن را که گرفت عشق تو نیستدر معرض صد گرفتکاری است1010نقل کریںوآن است عزیز در دو عالمکز عشق تو در هزار خواری است1111نقل کریںهر بیخبری که قدر عشقتمینشناسد ز خاکساری است1212نقل کریںوآن کس که شناخت خردهٔ عشقهر خردهٔ او بزرگواری است1313نقل کریںپروانهٔ توست جان عطارزآن است که غرق جانسپاری است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای دلشده دلربای من کیستاز جای شدم به جای من کیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 102اگلی نظمطریق عشق جانا بی بلا نیستزمانی بی بلا بودن روا نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 104◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور