عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306غزل شمارهٔ 306شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: اتمیکندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل ز میان جان و دل قصد هوات میکندجان به امید وصل تو عزم وفات میکند2نقل کریںگرچه ندید جان و دل از تو وفا به هیچ رویبر سر صد هزار غم یاد جفات میکند3نقل کریںمینکند به صد قران ترک کلاهدار چرخآنچه میان عاشقان بند قبات میکند4نقل کریںخسرو یک سواره را بر رخ نطع نیلگونلعل تو طرح مینهد روی تو مات میکند5نقل کریںجان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنیوین تو نمیکنی بتا زلف دوتات میکند6نقل کریںخود تو چه آفتی که چرخ از پی گوشمال منهر نفسی به داوری بر سر مات میکند7نقل کریںگرچه فرید، از جفا مینکند سزای توخط تو خود به دست خود با تو سزات میکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر زمانی زلف را بندی کندبا دل آشفته پیوندی کندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305اگلی نظمهر که عزم عشق رویش میکندعشق رویش همچو مویش میکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 307آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور