عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 306غزل شمارهٔ 306شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: اتمیکندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی، عندلیبآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل ز میان جان و دل قصد هوات میکندجان به امید وصل تو عزم وفات میکند22نقل کریںگرچه ندید جان و دل از تو وفا به هیچ رویبر سر صد هزار غم یاد جفات میکند33نقل کریںمینکند به صد قران ترک کلاهدار چرخآنچه میان عاشقان بند قبات میکند44نقل کریںخسرو یک سواره را بر رخ نطع نیلگونلعل تو طرح مینهد روی تو مات میکند55نقل کریںجان و دلم به دلبری زیر و زبر همی کنیوین تو نمیکنی بتا زلف دوتات میکند66نقل کریںخود تو چه آفتی که چرخ از پی گوشمال منهر نفسی به داوری بر سر مات میکند77نقل کریںگرچه فرید، از جفا مینکند سزای توخط تو خود به دست خود با تو سزات میکند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر زمانی زلف را بندی کندبا دل آشفته پیوندی کندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 305اگلی نظمهر که عزم عشق رویش میکندعشق رویش همچو مویش میکندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 307◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور