عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 518غزل شمارهٔ 518شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: سندارمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںفریاد کز غم تو فریادرس ندارمبا که نفس برآرم چون همنفس ندارم2نقل کریںگفتم که در غم تو یاری کنندم آخرچون یاریم کند کس چون هیچکس ندارم3نقل کریںای دستگیر جانم دستم تو گیر ورنهکس دست من نگیرد چون دست رس ندارم4نقل کریںگفتی به من رسی تو گر ذرهای است صبرتکی در رسم به گردت کان ذره بس ندارم5نقل کریںچون در ره تو شیران از سیر بازماندندتا کی دوم به آخر شیری ز پس ندارم6نقل کریںزهره ندارم ای جان گرد در تو گشتنزیرا که در ره تو تاب عسس ندارم7نقل کریںدر حبس کون بی تو پیوسته میتپم منسیمرغ قاف قربم برگ قفس ندارم8نقل کریںعطار خاک راهت خواهد که سرمه سازدبر فرق باد خاکم گر این هوس ندارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل رفت وز جان خبر ندارماین بود سخن دگر ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 517اگلی نظمسر مویی سر عالم ندارمچه عالم چون سر خود هم ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 519آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور