عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 93غزل شمارهٔ 93شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: انهاستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبت ترسای من مست شبانه استچه شور است این کزان بت در زمانه است22نقل کریںسر زلفش نگر کاندر دو عالمز هر موییش جویی خون روانه است33نقل کریںدل من صاف دین در راه او باختکه این دل مست دردی مغانه است44نقل کریںچو عقلم مات شد بر نطع عشقشچه بازم چون نه بازی و نه خانه است55نقل کریںدل بیمار را در عشق آن بتشفا از نعرههای عاشقانه است66نقل کریںدرآمد دوش و گفت ای غرهٔ خوددلت غمگین و نفست شادمانه است77نقل کریںبه بوی دانه مرغت مانده در دامچه مرغی آنکه عرشش آشیانه است88نقل کریںبدو گفتند چون در دام ماندیبخور دانه که غم خوردن فسانه است99نقل کریںبه زاری مرغ گفتا ای عزیزانبه دام اندر که را پروای دانه است1010نقل کریںکز آنگاهی که خورد آن دانه آدمبه دام افتاده سر بر آستانه است1111نقل کریںعزیزا کار تو بس مشکل افتادچه گویم چون زبانم پر زبانه است1212نقل کریںببین کایینهٔ کونین عالمجمال بی نشانی را نشانه است1313نقل کریںنگاهی میکند در آینه یارکه او خود عاشق خود جاودانه است1414نقل کریںبه خود میبازد از خود عشق با خودخیال آب و گل در ره بهانه است1515نقل کریںاگر احول نباشی زود ببینیکه کلی هر دو عالم یک یگانه است1616نقل کریںتو هرجایی از آن می بازمانیکه راهی دور و بحری بیکرانه است1717نقل کریںبر آن ایوان کز اینجا رفت این حرفدو عالم ، همچو نقشِ آسمانه است1818نقل کریںدل عطار از روز ازل بازز صاف عشق مخمور شبانه است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشیر در کار عشق مسکین استعشق را بین که با چه تمکین استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 92اگلی نظمهر که درین دیرخانه مرد یگانه استتا به دم صور مست درد مغانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 94◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبه چشم من فلک یک چشمخانه استکه انسان مردمک، نور آن یگانه استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2240◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمهر که درین دیرخانه مرد یگانه استتا به دم صور مست درد مغانه استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 94