عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 517غزل شمارهٔ 517شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: رندارمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل رفت وز جان خبر ندارماین بود سخن دگر ندارم22نقل کریںگرچه شدهام چو موی بی اویک موی ازو خبر ندارم33نقل کریںهمچون گویم که در ره اودارم سر او و سر ندارم44نقل کریںهم بی خبرم ز کار هر دمهم یک دم کارگر ندارم55نقل کریںراه است بدو ز ذره ذرهمن دیدهٔ راهبر ندارم66نقل کریںخورشید همه جهان گرفته استمن سوخته دل نظر ندارم77نقل کریںچندان که روم به نیستی دراز هستی او گذر ندارم88نقل کریںفریاد که زیر پرده مردمافسوس که پرده در ندارم99نقل کریںگرچه همه چیزها بدیدمجز نام ز نامور ندارم1010نقل کریںزان چیز که اصل چیزها اوستمویی خبر و اثر ندارم1111نقل کریںدردا که شدم به خاک و در دستجز باد ز خشک و تر ندارم1212نقل کریںفیالجمله نصیبهای که بایستگر دارم ازو وگر ندارم1313نقل کریںافسانهٔ عشق او شدم منوافسانه جزین ز بر ندارم1414نقل کریںبا این همه ناامیدی عشقدل از غم عشق بر ندارم1515نقل کریںسیمرغ جهانم و چو عطاریک مرغ به زیر پر ندارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارمخون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 516اگلی نظمفریاد کز غم تو فریادرس ندارمبا که نفس برآرم چون همنفس ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 518◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارمخون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 516
اگلی نظمفریاد کز غم تو فریادرس ندارمبا که نفس برآرم چون همنفس ندارمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 518