عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 383غزل شمارهٔ 383شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: اربنماییدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںالا ای زاهدان دین دلی بیدار بنماییدهمه مستند در پندار یک هشیار بنمایید2نقل کریںز دعوی هیچ نگشاید اگر مردید اندر دینچنان کز اندرون هستید در بازار بنمایید3نقل کریںهزاران مرد دعوی دار بنماییم از مسجدشما یک مرد معنیدار از خمار بنمایید4نقل کریںمن اندر یک زمان صد مست از خمار بنمودمشما مستی اگر دارید از اسرار بنمایید5نقل کریںخرابی را که دعوی اناالحق کرد از مستیبه هر آدینه صد خونی به زیر دار بنمایید6نقل کریںاگر صد خون بود ما را نخواهیم آن ز کس هرگزاگر این را جوابی هست بی انکار بنمایید7نقل کریںخراباتی است پر رندان دعوی دار دردی کشمیان خود چنین یک رند دعویدار بنمایید8نقل کریںمن این رندان مفلس را همه عاشق همی بینمشما یک عاشق صادق چنین بیدار بنمایید9نقل کریںبه زیر خرقهٔ تزویر زنار مغان تا کیز زیر خرقه گر مردید آن زنار بنمایید10نقل کریںچو عیاران بی جامه میان جمع درویشاندرین وادی بی پایان یکی عیار بنمایید11نقل کریںز نام و ننگ و زرق و فن نخیزد جز نگونسارییکی بی زرق و فن خود را قلندروار بنمایید12نقل کریںکنون چون توبه کردم من ز بد نامی و بد کاریمرا گر دست آن دارید روی کار بنمایید13نقل کریںمرا در وادی حیرت چرا دارید سرگردانمرا یک تن ز چندین خلق گو یکبار بنمایید14نقل کریںشما عمری درین وادی به تک رفتید روز و شبز گرد کوی او آخر مرا آثار بنمایید15نقل کریںچه گویم جمله را در پیش راهی بس خطرناک استدلی از هیبت این راه بیتیمار بنمایید16نقل کریںچنین بی آلت و بی دل قدم نتوان زدن در رهاگر مردان این راهید دستافزار بنمایید17نقل کریںبه رنج آید چنان گنجی به دست و خود که یابد آنوگر هستید از یابندگان دیار بنمایید18نقل کریںدرین ره با دلی پر خون به صد حیرت فروماندمدرین اندیشه یک سرگشته چون عطار بنمایید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدلم دردی که دارد با که گویدگنه خود کرد تاوان از که جویدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 382اگلی نظمقدم درنه اگر مردی درین کارحجاب تو تویی از پیش بردارعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 384آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدلم دردی که دارد با که گویدگنه خود کرد تاوان از که جویدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 382