عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431غزل شمارهٔ 431شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: رکشصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای پیر مناجاتی رختت به قلندر کشدل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کش2نقل کریںیا چون زن کمدان شو یا محرم مردان شویا در صف رندان شو یا خرقه ز سر برکش3نقل کریںچون فتنهٔ آن ماهی چون رهرو این راهیبار غم اگر خواهی از کون فزون تر کش4نقل کریںخمار و قلندر شو مست می دلبر شوور گفت که کافر شو هان تا نشوی سرکش5نقل کریںچون کافر اوباشی هرچند ز اوباشیبا دوست به قلاشی هم دست کنی درکش6نقل کریںگفتی که به عشق اندر گر کشته شوی بهتراینک من و اینک سر فرمان بر و خنجر کش7نقل کریںای دلبر سیمینبر گفتی که نداری زربی زر نبود دلبر از جان بگذر زر کش8نقل کریںعطار که سیم آرد بر روی چو زر بازدچون صفوت دین دارد گو درد قلندر کش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارشدانی که کجا شد دل در زلف نگونسارشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 430اگلی نظمدرکش سر زلف دلستانشبشکن در درج درفشانشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 432آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارشدانی که کجا شد دل در زلف نگونسارشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 430