عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 346غزل شمارهٔ 346شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: اندهدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهدمرغ دلم ز شوق به شکرانه جان دهد2نقل کریںمیندهد او به جان گرانمایه بوسهایپنداشتی که بوسه چنین رایگان دهد؟3نقل کریںچون کس نیافت از دهن تنگ او خبرهر بیخبر چگونه خبر زان دهان دهد؟4نقل کریںمعدوم شیء گوید اگر نقطهٔ دلمجز نام از خیال دهانش نشان دهد5نقل کریںمردی محالگوی بوَد آنکه بیخبریک موی فیالمثل خبر از آن میان دهد6نقل کریںچون دید آفتاب که آن ماه هشت خلداز روی خود زکات به هفت آسمان دهد7نقل کریںافتاد در غروب و فرو شد خجلزدهتا نوبت طلوع بدان دلستان دهد8نقل کریںدر آفتاب صد شکن آرم چو زلف اوگر زلف او مرا سر مویی امان دهد9نقل کریںابروی چون کمانش که آن غمزه تیر اوستهر ساعتی چو تیر سرم در جهان دهد10نقل کریںگویی که جور هندوی زلفش تمام نیستآخر به تُرک مست که تیر و کمان دهد؟11نقل کریںاز عشق او چگونه کنم توبه چون دلمصد توبهٔ درست به یک پاره نان دهد12نقل کریںآن دردِ آن نگار ، ز عطّار چون گذشتامکان ندارد آنکه کسی شرح آن دهد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمرُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 345اگلی نظمبرق عشق از آتش و از خون جهدچون به جان و دل رسد بیچون جهدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 347آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمرُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 345
اگلی نظمبرق عشق از آتش و از خون جهدچون به جان و دل رسد بیچون جهدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 347