عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 99غزل شمارهٔ 99شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: ویاوستصنف: غزلصداکاران: عندلیب، فرید حامدآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنور ایمان از بیاض روی اوستظلمت کفر از سر یک موی اوست2نقل کریںذره ذره در دو عالم هر چه هستپردهای در آفتاب روی اوست3نقل کریںهر که را در هر دو عالم قبلهای استگرچه نیست آگاه آنکس سوی اوست4نقل کریںهر دو عالم هیچ میدانی که چیستهر دو عکس طاق دو ابروی اوست5نقل کریںچون کمان ابروی او درکشیمکان کمان پیوسته بر بازوی اوست6نقل کریںآن همه غوغای روز رستخیزاز مصاف غمزهٔ جادوی اوست7نقل کریںرستخیز آری کلمح باالبصراز خدنگ چشم چون آهوی اوست8نقل کریںهم زمین از راه او گردی است بسهر فلک سرگشتهای در کوی اوست9نقل کریںزان سیه گردد قیامت آفتابتا شود روشن که او هندوی اوست10نقل کریںآسمان را از درش بویی رسیدتا قیامت سرنگون بر بوی اوست11نقل کریںخلق هر دو کون را درد گناهبر امید ذرهای داروی اوست12نقل کریںتا که بویی یافت عطار از درشدل نمیداند که در پهلوی اوست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبی تو از صد شادیم یک غم به استبا تو یک زخمم ز صد مرهم به استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 98اگلی نظمشمع رویت را دلم پروانهای استلیک عقل از عشق چون بیگانهای استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 100آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبفرید حامدآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبی تو از صد شادیم یک غم به استبا تو یک زخمم ز صد مرهم به استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 98
اگلی نظمشمع رویت را دلم پروانهای استلیک عقل از عشق چون بیگانهای استعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 100