عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 553غزل شمارهٔ 553شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ننمیدانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکجا بودم کجا رفتم کجاام من نمیدانمبه تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم22نقل کریںندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجتکه او داند که من چونم اگرچه من نمیدانم33نقل کریںچو من گم گشتهام از خود چه جویم باز جان و تنکه گنج جان نمیبینم طلسم تن نمیدانم44نقل کریںچگونه دم توانم زد درین دریای بی پایانکه درد عاشقان آنجا به جز شیون نمیدانم55نقل کریںبرون پرده گر مویی کنی اثبات شرک افتدکه من در پرده جز نامی ز مرد و زن نمیدانم66نقل کریںدر آن خرمن که جان من در آنجا خوشه میچیندهمه عالم و مافیها به نیم ارزن نمیدانم77نقل کریںاز آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرااگرچه خوشه میچینم ره خرمن نمیدانم88نقل کریںچو از هر دو جهان خود را نخواهم مسکنی هرگزسزای درد این مسکین یکی مسکن نمیدانم99نقل کریںچو آن گلشن که میجویم نخواهد یافت هرگز کسره عطار را زین غم به جز گلخن نمیدانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانمکه شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 552اگلی نظمزلف و رخت از شام و سحر باز ندانمخال و لبت از مشک و شکر باز ندانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 554◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانمکه شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 552
اگلی نظمزلف و رخت از شام و سحر باز ندانمخال و لبت از مشک و شکر باز ندانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 554