عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 212غزل شمارهٔ 212شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: ناوردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخطت خورشید را در دامن آوردز مشک ناب خرمن خرمن آورد2نقل کریںچنان خطت برآوردست دستیکه با خورشید و مه در گردن آورد3نقل کریںکلهدار فلک از عشق خطتچو گل کرده قبا پیراهن آورد4نقل کریںخط مشکینت جوشی در دل انداختلب شیرینت جوشی در من آورد5نقل کریںفلک را عشق تو در گردش انداختجهان را شوق تو در شیون آورد6نقل کریںندانم تا فلک در هیچ دوریبه خوبی تو یک سیمینتن آورد7نقل کریںفلک چون هر شبی زلف تو میدیدکه چندین حلقهٔ مردافکن آورد8نقل کریںز چشم بد بترسید از کواکبسر زلف تو را چوبکزن آورد9نقل کریںاز آن سر رشته گم کردم که رویتدهانی همچو چشم سوزن آورد10نقل کریںاز آن سرگشته دل ماندم که لعلتگهر سیدانه در یک ارزن آورد11نقل کریںز بهر ذرهای وصل تو هر روزاگر خورشید وجهی روشن آورد12نقل کریںچون آن ذره نیافت از خجلت آنفرو شد زرد و سر در دامن آورد13نقل کریںدل عطار در وصلت ضمیریبه اسرار سخن آبستن آورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون باد صبا سوی چمن تاختن آوردگویی به غنیمت همه مشک ختن آوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211اگلی نظمزین دم عیسی که هر ساعت سحر میآوردعالمی بر خفته سر از خاک بر میآوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 213آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون باد صبا سوی چمن تاختن آوردگویی به غنیمت همه مشک ختن آوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211
اگلی نظمزین دم عیسی که هر ساعت سحر میآوردعالمی بر خفته سر از خاک بر میآوردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 213