صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بلبل نامه
  3. »بخش 20 - حکایت گربه و موش و باده

بخش 20 - حکایت گربه و موش و باده

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی موشی طلب می‌کرد روزی

چو موران پا نهاده بهر روزی

22

به گرد خانهٔ خمار گردید

ز بهر گندم و گندم نمی‌دید

33

شراب ناب دید استاده در خم

بخورد آن باده را از حرص گندم

44

دو سه باده بخورد و مست شد گفت

ندارم من به مردی در جهان جفت

55

چو من دیگر کجا باشد به مردی‌؟

بود عالم به پیش من به گردی

66

اگر عالم همه گردد زره پوش

به نزد من کنند مردی فراموش

77

بگیرم جمله عالم را به شمشیر

ببندم پای شیران را به زنجیر

88

همه عالم به زیر حکم آرم

ز کس من یکسر مو غم ندارم

99

نباشد هیچ شاهی همسر من

ندارد کوه پای لشکر من

1010

پلنگان جمله از من ترسناکند

به پیش پای من مانند خاکند

1111

ازین پس گربهٔ گرگین که باشد‌؟!

که موشان را به پنجه سر خراشد‌؟

1212

بفرمایم به موشان وقت غیرت

که آویزند سرش از دار عبرت

1313

قضا را گربه می‌آمد ز نخجیر

به خون موش می‌غرید چون شیر

1414

همان دستان همی‌زد موش سرمست

درآمد گربه و در موش زد دست

1515

همی‌مالید گربه موش را گوش

همی‌بوسید دست گربه را موش

1616

به زیر پای کامش نرم می‌کرد

همی افزود او را محنت و درد

1717

ز حسرت دست‌ها بر سر همی‌گفت

ز دیده اشک می‌بارید و می‌گفت

1818

خدا را ای شه شیران عالم

ستم بر ما مکن بنگر به حالم

1919

اگر من نیستم آخر تو هستی

مکن بر نیستی چندین تو هستی

2020

اگر خونم بریزی می‌توانی

به پای خود سر آوردم تو دانی

2121

ز چاکر چون خطا آید به مستی

کند عفو خداوندیش هستی

2222

به مستی ژاژ خاییدم من اینجا

نگویم من دگر هرگز چنین‌ها

2323

به مستی جمله رندان در خرابات

همی گویند بیهوده خرافات

2424

به مستی هرچه گفتم عذر خواهم

اگر بیراه رفتم هم به راهم

2525

ازین پس بندهٔ کوی تو باشم

اگر باشم دعاگوی تو باشم

2626

چو کار از دست رفت و مرد شد مست

نداند هرچه گوید مرد سرمست

2727

نباشد در حسابی هرچه گوید

مراد خاطر خود هرزه جوید

2828

کنونم عفو کن از روی یاری

که ما را از ترحم غمگسار‌ی

2929

جوابی داد گربه موش را گفت

تو دزدی‌، نیست در دزدی ترا جفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید

بسی اندر فراق گل بنالید

عطار»بلبل نامه»بخش 19 - ملامت کردن سلیمان مرغان را و ستایش بلبل بر جملۀ مرغان

اگلی نظم

مگو بیهوده هان ای موش خاموش

چو افتادی در آتش در همی جوش

عطار»بلبل نامه»بخش 21 - پاسخ دادن گربه موش را و ندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور