صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بی‏سرنامه
  3. »بخش 5

بخش 5

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود شیخی گفت ما را رو به چین

بود گر کافر نداری کیش و دین

2

پیشوای ماست همچون مصطفاست

لاجرم بود آنچه گویی بی‌رواست

3

بعد از آن عطار گفت ای کور و کر

از رموز سر عشقی بی‌خبر

4

تو به بندی صورت وامانده‌ای

کی تو حرف حق احمد خوانده‌ای‌؟

5

لی مع الله گفت احمد در میان

تو کجا دانی که هستی در میان

6

تو به صورت همچو کافر مانده‌ای

واصل حق را تو کافر خوانده‌ای

7

خرقهٔ ناموس را پوشیده‌ای

ونگه سالوس را پوشیده‌ای

8

بت‌پرستی می‌کنی در زیر دلق

می‌نمایی خویش را صوفی به خلق

9

تو سلوک راه از خود کرده‌ای

لاجرم در صد هزاران پرده‌ای

10

دام‌گاهی کرده‌ای این خرق را

می‌فریبی هر زمان این خلق را

11

در خودی خود گرفتار آمدی

لاجرم در عین پندار آمدی

12

راه تجرید و فنا راه تو هست

تو سخن کم کن که آن راه تو هست

13

روی تقلیدی بماندی مبتلا

تو کجا و سرّ توحید از کجا

14

رو که راه بی‌نشان راه تو نیست

عقل را در راه معنی روشکیست

15

تو نمی‌دانی که من هستم چنین

بی‌هوا ماییم بر روی زمین

16

من خدایم من خدایم من خدا

فارغم از کبر و کینه وز هوا

17

سرّ بی‌سر‌نامه را پیدا کنم

عاشقان را در جهان شیدا کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود عطاری عجب شوریده‌حال

در ره تحقیق او را صد کمال

عطار»بی‏سرنامه»بخش 4

اگلی نظم

این سخن را از ره مردی شنو

تا نمانی در قیامت در گرو

عطار»بی‏سرنامه»بخش 6

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور