صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بی‏سرنامه
  3. »بخش 7

بخش 7

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گفتم ای دارندهٔ کون و مکان

غیر تو کس نیست در هر دو جهان

22

گفتم ای دارندهٔ عرش مجید

عرش و کرسی از تو هم صورت ندید

33

گفتم ای دارندهٔ لوح و قلم

این جهان و آن جهان از تو علم

44

گفتم ای دانای بینا آمده

خلق عالم از تو حیران آمده

55

می‌کنم من ختم بی سر نامه را

می‌کنم آلوده در خون جامه را

66

لیک در دریای خون غوطه زدم

بعد ازآن کردم وضو در خون شدم

77

مردمان گفتند و پنجه دیدهٔ

روی خود در خون چرا آلودهٔ

88

گفتم این دم می‌گذارم من نماز

پس وضو سازم به خون ای پاک باز

99

این نماز عشق را آنجا وضو

راست ناید جز به خون پاک رو

1010

بعد از آن گفتند مردی مرد کار

از تصوف این زمان امری بیار

1111

گفت هم هر رنگ من بینی چنین

تا ترا در راه من باشد یقین

1212

بار دیگر گفت ای صاحب نظر

در طریق عشق ده ما را خبر

1313

گفت پس آنجا بود گردن زدن

بعد از آن به سوختن آتش زدن

1414

این بگفتم این چنین سر جان من

منتشر شد در جهان ایمان من

1515

ای دریغا ختم بی سر نامه شد

لیک در سیلاب خون تر جامه شد

1616

ای دریغا در خودی در مانده‌ام

لاجرم در صد بلا افتاده‌ام

1717

ای دریغا بی نوایان یقین

راه رفتند و بماندم این چنین

1818

ای دریغا عارفان با وفا

شان برفتند و بماندم در قفا

1919

ای دریغا سالکان راه بین

راه رفتند و بماندم این چنین

2020

ای دریغا صوفیان با صفا

شان برفتند و بماندم مبتلا

2121

ای دریغا نفس ما در معصیت

خود خودی کرده بری از معرفت

2222

ای دریغا عاشقی را با ادب

جمله در تجرید دایم خشک لب

2323

هر که او خود را فنا کلی شناخت

اندر آن جائی بقانی کل بساخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این سخن را از ره مردی شنو

تا نمانی در قیامت در گرو

عطار»بی‏سرنامه»بخش 6

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور