صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 6 - در بیان و شرح عقل فرماید

بخش 6 - در بیان و شرح عقل فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خرد شد کاشف سرّ الهی

به نور او شود روشن سیاهی

22

خرد شد پیشوای اهل ایمان

هم او شد رهنمای جمله نیکان

33

خرد شد قهرمان خانهٔ تن

اگرچه هست او بیگانهٔ تن

44

ازو گر نور نبود در دماغت

ز نادانی خلل گیرد چراغت

55

ندانی خالق خود را نه خود را

شناسا می‌نگردی نیک و بد را

66

دلیل و رهبر آمد مرد ره را

به نور او توانی دیده ره را

77

نگردد هیچ چیزش مانع نور

بود روشن بر او نزدیک و هم دور

88

گهی شعله زند بالای افلاک

گهی گردد به گرد تودهٔ خاک

99

نهایت‌ها به نور خود ببیند

سعادت‌های هر یک برگزیند

1010

به پای خود بپوید گرد عالم

گشاید مشکلاتش را به یک دم

1111

کند معلوم اسرار معانی

شود روشن بر او راز نهانی

1212

بود محکوم احکام شریعت

شود منعم به انعام شریعت

1313

به نور علم عقل آگاه باشی

اگر نه تا ابد گمراه باشی

1414

تو با روحانیان همره به عقلی

مر ایشان را تو اندر خور به عقلی

1515

بدان جوهر هرانکو نیست قایم

بود اندر صف جمع بهایم

1616

تو محکوم شریعت بهر آنی

که داری در دماغ از در کانی

1717

جدا گر مانی از وی روزگاری

شریعت را نباشد با تو کاری

1818

زهی گوهر که او محکوم شرع است

اساس بندگی زان اصل و فرع است

1919

سزای معرفت از بهر آنی

که آن جوهر تو داری در نهانی

2020

همان جوهر اگر یادت نبودی

به درگاه خدا یادت نبودی

2121

عجب نوری‌ست نور عقل و ای جان

شود پیدا ز نورش جمله پنهان

2222

همه چیزی به نور خود بداند

مگر در راه عشق او خیره ماند

2323

خوشا مرغی که اصل کیمیا شد

به صورت درد و در معنی دوا شد

2424

نشاید زندگی بی عشق کردن

نه هرگز بندگی بی عشق کردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بجدّ و سعی خود آن را طلب کن

اگر یابی دل آنگاهی طرب کن

عطار»بیان الارشاد»بخش 5 - در شرح دل فرماید

اگلی نظم

عجب مرغیست مرغ عشق جانا

زبان او نداند هیچ دانا

عطار»بیان الارشاد»بخش 7 - در شرح عشق فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور