صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 21 - در بیان اقسام اهل ایمان

بخش 21 - در بیان اقسام اهل ایمان

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نخستین عام وانگه خاص باشد

مهین جمله خاص الخاص باشد

22

بلوغ عام چون او گشت رهرو

باول حالت خاص است بشنو

33

بلوغ خاص خاص اندر فتوت

بود با اول طور نبوت

44

مکن خود را تو اندر دین پریشان

کزین بر تو نباشد سیر ایشان

55

اگر گیرد نبی دست گدائی

که تا با خود برد او را بجائی

66

نماندش قوتی در آخر کار

بباید بست بر فتراک ناچار

77

چو او بگذشت اورا بگذراند

کسی باید که این معنی بداند

88

قدم چون منقطع گردد ولی را

درین رتبت بود رتبت نبی را

99

بود سیر نبی چون سیر درویش

برفت او بلکه او را برد با خویش

1010

یقین داند هر آنکو هست عاقل

شرف اینجا نبی را گشت حاصل

1111

مرا و شاهست و اینها لشگر او

بباید بودشان بیشک بر او

1212

بلوغ خاص و خاص الخاش از دین

بتلوین باشد و وقتی بتمکین

1313

چو در تلوین بود آن دولتی مرد

بافعالش نشاید اقتدا کرد

1414

که دارد حالتش هر لحظه رنگی

نسازد یک نفس جائی درنگی

1515

گهی دعوی کند چون من کسی نیست

به از من اندرین عالم بسی نیست

1616

گهی سبحان و گه گاهی اناالحق

از او بی او شود زاینده مطلق

1717

در این حالت مکن تو اقتدایش

ولیکن سرمه کن از خاکپایش

1818

نباید دستش از دامن جدا کرد

در این سر وقت نتوان اقتدا کرد

1919

چو تمکین در نهادش گشت پیدا

نباشد واله و حیران و شیدا

2020

بغیر از ظاهر قول شریعت

نگوید نکتهٔ اندر حقیقت

2121

بقول و فعل او کن کارها را

که بردارد ز جانت بارها را

2222

بجان و دل شنو زو هر نفس بند

که بردارد ز تو هر لحظه صد بند

2323

بسی فرق است در تلوین و تمکین

میان خاص و خاص الخاص مسکین

2424

اگر مشروح گویم بس دراز است

که راهش در نیازو راز نازاست

2525

نیابد سر هر کس هم بدو راه

ازین معنی سخن کردیم کوتاه

2626

چو کردی اقتدا اندر ره دین

بشیخی کو بود قایم بتمکین

2727

متابع بایدت بود از دل و جان

بقدر جهد و جهد و سعی و امکان

2828

یقین باید بدن هم مذهب پیر

هر آن مذهب که او دارد همان گیر

2929

ملایم باش پیش او تو دائم

بخدمت روز و شب میباش قائم

3030

بکلی اختیار خویش بگذار

تمامت کرد و کار خویش بگذار

3131

فدای خاکپایش را تو جان کن

هر آن چیزی که او فرماید آن کن

3232

مکن کاری که او را او نگوید

که جز گرد صلاح تو نپوید

3333

ز ظاهر تا بباطن هیچ انکار

مکن برگفت و کرد پیر زنهار

3434

تو بیماری طبیبت مرد ره رو

بجان و دل ز من این راز بشنو

3535

ز گفت و کرد او یابی تو بهبود

علاجی که کند دارد ترا سود

3636

نباید دستش از دامن جدا کرد

بعهد او بجان باید وفا کرد

3737

بنادر گر ترا دادند این خیر

که گشتی همقدم با شیخ درسیر

3838

چو بینا باشد آن شیخ یگانه

ترا در حال گرداند روانه

3939

بود دانا و فرق از تست تا او

کند درد ترا درمان و دارو

4040

اگر شیخ تو زین عالم برون شد

ترا ناگفته احوالت که چون شد

4141

بباید پیش دیگر شیخ رفتن

همه حالات او با خود بگفتن

4242

که تا او مر ترا با خود نوازد

تمامت کارهای تو بسازد

4343

ازین صورت اگر خواهی جدائی

بیابی از خودی خود رهائی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مراد رهروان در فعل و طاعات

مقاماتست و اوقاتست و حالات

عطار»بیان الارشاد»بخش 20 - در تحقیق مقامات اهل سلوک

اگلی نظم

چو در بند خودی افتاد بنده

شود گوش مرادش نشنونده

عطار»بیان الارشاد»بخش 22 - در بیان نیستی و «موتواقبل ان تموتوا»

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور