صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 18 - در بیان نصیحت و نگاهداشت صحبت

بخش 18 - در بیان نصیحت و نگاهداشت صحبت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز عهد خویش داد خویش بستان

اگر غافل شوی باشی چو مستان

22

نفسهای تو معدود است یکسر

کند بر هر یکی حکمی بمحشر

33

موزع کن بخود اوقات و ساعت

بروز و شب بانواع عبادت

44

بشرط آنکه چون کوشیده باشی

بجد و جهد خود پوشیده باشی

55

مکن بعد از فریضه هیچ کاری

مگر باری که برداری ز یاری

66

چو خدمت هست ترک نافله گوی

بخدمت برده‌اند از هر کسی گوی

77

بخدمت کوش تا یابی تو حرمت

بخدمت مرد گردد اهل صحبت

88

بهین جمله خدمتهاست خدمت

سر جمله سعادتهاست خدمت

99

یقین میدان شهی یابی ز خدمت

نجات از گمرهی یابی زخدمت

1010

سلوک راه و معراج معانی

شود پیدا ز خدمت تا که دانی

1111

منه منت به پیش راه درویش

مقامی نیست نک این باب اندیش

1212

چنان خدمت کن ای یار یگانه

که منّت بر تو باشد جاودانه

1313

چو خدمت کردی و منت نهادی

یقین آن رنج را بر باد دادی

1414

چو برگ منتی دیدی تو برخیز

از آن صحبت بپای جهد بگریز

1515

کزان صحبت نیابی هیچ کاری

بجز ضایع گذشتن روزگاری

1616

بدان در راه صحبت بس خطرهاست

نفسها را بصحبت بس اثرهاست

1717

بد افتد مر ترا از بد قرینت

اگر یک دم بود او هم نشینت

1818

در آن یک دم خرابیها نماید

که شرح آن بگفتن در نیاید

1919

اگر هم صحبت نیکست در راه

فزاید مر ترا در صحبتش جاه

2020

چو قدر صحبت او را بدانی

چشی زان صحبت آب زندگانی

2121

گر آن صحبت دمی معدود باشد

از آن هم صحبتش مسعود باشد

2222

مثال کیمیا دان صحبت چند

که بر افعال و اعمال تو افکند

2323

تمامت را برنگ خود برآرد

بتوبه روز بدبختی سرآرد

2424

بجان و جاه و مال ای مرد درویش

که تا تو داده باشی داد صحبت

2525

تقرب کن تو با همصحبت خویش

بود بر جا همان بنیاد صحبت

2626

منه تفضیل خود را بر یکی مور

کز آن معنی شود چشم دلت کور

2727

اگر فضلی شناسی خویشتن را

بود بر تو فضیلت اهر من را

2828

بخود گر زانکه داری نیک ظن را

همان قدری شناسی خویشتن را

2929

ز تو بیقدر تر اندر دو عالم

نباشد هیچکس ز اولاد آدم

3030

ز رحمت باشی الحق بیکرانه

چو کردی خویش بینی در میانه

3131

نظر بر فضل او میدار دائم

بلطف حق درین ره باش قائم

3232

که کردارت بکاری باز ناید

تمامی کارت از فضلش گشاید

3333

همی کن کار و بفکن از نظر دور

که تا باشی از آن پیوسته مسرور

3434

بدست و کسب خود میکن تو کاری

که راحت می‌رسد از تو بیاری

3535

سئوال و خواستن رادر فرو بند

که بگشاید از این معنی دو صد بند

3636

مگر گردی تو حاجتمند مطلق

سئوالی کرد شاید از در حق

3737

که باشی اندر و دور از ذخیره

شود مرد از ذخیره سخت خیره

3838

مخور جز بر ضرورت لقمه وقف

صفا هرگز نیارد لقمه وقف

3939

بود مردار مال وقف پیشم

بود این مرتبه آئین و کیشم

4040

مدار از کس دریغی لقمهٔ خویش

اگر باشد شه و ورهست درویش

4141

که وقت احتیاج آب و نانی

بود یکسان شهی و پاسبانی

4242

ولیکن صحبت از هر کس نگهدار

ز بد صحبت فرو بندد ترا کار

4343

بدستت گرفتد وقتی دو تا نان

بنه نانی از آن برخوان اخوان

4444

چو مردی هر دو را ایثار کن زود

اگر در دست داری خرج کن زود

4545

در آن وجهی که صاحب شرع فرمود

خدا گردد از این ایثار خوشنود

4646

تو برگ مرگ از قرآن همی ساز

که تا کارت بود پیوسته با ساز

4747

حدیث و نص را نیکو نگهدار

بشرط آنکه آری هر دو در کار

4848

اگر بیکار مانی این و آن را

یقین دان خصم کردی هر دو آن را

4949

شفیعت خصم گردد در قیامت

ندارد سود آنگاهی ندامت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اساس راه دین را بر ادب دان

مقرّب از ادب گشتند مردان

عطار»بیان الارشاد»بخش 17 - در بیان رعایت ادب فرماید

اگلی نظم

بپای عشق باید رفتن این راه

بنور علم شاید رفتن این راه

عطار»بیان الارشاد»بخش 19 - در تحقیق صحبت فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور