صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 11 - در بیان و شرف علم فرماید

بخش 11 - در بیان و شرف علم فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شرف از علم حاصل کن تو جانا

عزیز آمد همیشه مرد دانا

22

نباشد هیچ عزت به ز دانش

نباید بُد دمی غافل ز دانش

33

همیشه مرد گردد حاصل از علم

مبادا هیچکس بی‌حاصل از علم

44

شرف شد مرد را حاصل ز دانش

نباید بد دمی غافل ز دانش

55

شرف خواهی تو علم آموز دایم

درین اندیشه خود را سوز دایم

66

که تا جانت شود روشن ز دانش

وجود تو شود گلشن ز دانش

77

بعلمست آدمی انسان مطلق

چو علمش نیست شد حیوان مطلق

88

ولی علم تو باید با عمل یار

که تا شاخ امیدت آورد بار

99

چو علمت با علم انباز گردد

همه کار تو برگ و ساز گردد

1010

چو علمت بی عمل باشد سفیهی

چو باعلمت عمل باشد فقیهی

1111

ترا چون در عمل تقصیر باشد

ز نفست دیو را توقیر باشد

1212

عمل با علم چون شد یار و هم پشت

نماند دیو را جز باد در مشت

1313

چو علمت هست جانا در عمل کوش

که تا پندت بود چون حلقه در گوش

1414

چو علمت همت پیش آور تو کردار

که تا هر کس ترا بیند کند کار

1515

چوعالم بیعمل شد گاه وبیگاه

شود هر کس ز او گستاخ و گمراه

1616

چو علم آموختی رو در عمل آر

که تا یابی بنزد حضرتش بار

1717

چو علمت با عمل همکار نبود

بنزد راسخونت بار نبود

1818

هدایت را بعلم اندر عمل دان

ازو یابی تو نزدیکی بیزدان

1919

چو با علمت عمل هم یار نبود

هدایت را بنزدت کار نبود

2020

مقصر در عمل مهجور باشد

مدام از حضرت حق دور باشد

2121

بعلم اندر تو توفیر عمل کن

در آن توفیر تقصیر عمل کن

2222

چوعلمت باعمل همراز گردد

عمل با علم تو انباز گردد

2323

تو با علم و عمل باش ای برادر

که تاکار تو گردد جمله در خور

2424

بسا گنجا که یابی در معانی

پر از در خوشاب و لعل کانی

2525

بدانی سر شرع مصطفی را

از آن دانش کنی حاصل صفا را

2626

عمل بی‌علم خود سودی ندارد

چو بیماری که بهبودی ندارد

2727

چو بی علمت بود اعمال میدان

بود راضی و خوشحال از تو شیطان

2828

چو اعمال تو بی‌علمست یکسر

بکاری باز ناید روز محشر

2929

عمل را علم چون جانست دایم

وجود شخص از جانست قایم

3030

چو بی جان را بدن ناید بکاری

طمع دروی کند هر مور و ماری

3131

عمل را علم باید زانکه جاهل

بود از شرط و رکن فرض غافل

3232

فرایض از سنن چون بازنشناخت

بیاید پیشکش با دیو پرداخت

3333

عمل بی علم باشد جهل مطلق

بجهل ای جان نشاید یافتن حق

3434

عمل با علم و با اخلاص باید

که در محشر ازو کاری براید

3535

منه تفضیل جهل خویش بر علم

سعادت جمله مدفونست در علم

3636

اگرچه بی عمل شد مرد عالم

نباشد از ثوابی فرد عالم

3737

مثال علم اگرچه با عمل نیست

بگویم زانکه در گفتن خلل نیست

3838

بود چون آنکسی که راه داند

ولی تا صد ره از آن باز ماند

3939

طبیعت پای جهل او نبندد

عمل ناکردن از خود می‌پسندد

4040

نهاون میکند ره را نپوید

ولیکن وصف ره با جمله گوید

4141

اگرچه پای جهلش بسته گردد

بعلمش جاهل از خود رسته گردد

4242

ازو هر کس نشان راه جوید

زبان دارد نشانها باز گوید

4343

چو او یکسر کسان را ره نماید

بود روزی که خود را برگشاید

4444

ثواب آن نشانها را که گوید

گشاده گردد و ره را بپوید

4545

هر آنکس کو دلیل نیک داند

هم او خود را بمنزل در رساند

4646

بود چون کور مادر زاد جاهل

که باشد از ره و بیراه غافل

4747

نهد رو در بیابان راه داند

خلایق را از آن بیراه خواند

4848

مشو گستاخ چون او گردد آگاه

بود بیشک فتاده در بن چاه

4949

چو متبوع افتد اندر چاه بی شک

درافتد تابعانش جمله یک یک

5050

عجب چاهیست این چاه طبیعت

مشو زنهار گمراه طبیعت

5151

در آن چه گر فتادی در نیائی

که اندر وی نیابی روشنائی

5252

عمل کن تا که اخلاص آورد یار

که بی اخلاص برناید ترا کار

5353

چو مقرون گشت اخلاصت باعمال

قبول حضرت آید جمله افعال

5454

عمل با علم و با اخلاص چون شد

ز نورش زهرهٔ شیطان بخون شد

5555

خطر دارد بسی در راه مخلص

بفضل حق شود آگاه مخلص

5656

که اخلاصی که در وی شد هویدا

ز استعمال شرعش گشت پیدا

5757

چو از حضرت بیامد آن هدایت

که از شارع شناسد این حکایت

5858

همین دانش بود او را چو پیری

خطر برخیزد و گردد خطیری

5959

بجو پیری اگر تو مرد راهی

که باشد پیر همچون روشنائی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از ایمانست اصل جمله ای یار

تو را همچو جان در دل نگهدار

عطار»بیان الارشاد»بخش 10 - در بیان ایمان و اسلام

اگلی نظم

چو دولت همنشین مرد باشد

همیشه او قرین درد باشد

عطار»بیان الارشاد»بخش 12 - در بیان مرد دین و شرح پیر فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور