صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش هشتم
  4. »بخش 1 - المقاله الثمانیه

بخش 1 - المقاله الثمانیه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چرا بودی چو بودی کارت افتاد

چه گویم عقبه دشوارت افتاد

22

ترا چه جرم کآوردندت ای دوست

تویی در راه معنی مغز هر پوست

33

معادن مغز ارکانست لیکن

نباتست آنگهی مغز معادن

44

وزو مغز نبات افتاده حیوان

وزان پس مغز حیوان گشت انسان

55

ز انسان انبیا گشته خلاصه

وزیشان سید سادات خاصه

66

ازین هفت آسمان در راه معنی

بباید رفت تا درگاه مولی

77

همی هرچه از کمال اصل دورست

ازو طبع حقیقت بین نفورست

88

جمادی بودهٔ حیی شدی تو

کجا لاشی بدی شیئی شدی تو

99

چنان خواهم که بر ترتیب اول

نداری یک نفس خود را معطل

1010

ز رتبت سوی رتبت می‌نهی گام

برون می‌آیی از یک یک خم دام

1111

نهادت پر گره بندست جان را

از آن جان می‌نبینی آن جهان را

1212

نهادت پر گره کردند از آغاز

به یک یک دم شود یک یک گره باز

1313

چه دانی ای به زیر کوه زاده

که تو زیر چه باری اوفتاده

1414

کسی را زیر کوهی پروریدند

به زیر بار کوهش آوریدند

1515

جهانی بار بر پشتش نهادند

به زیر بار کوهش خوی دادند

1616

مه از کوهست بار او و او مور

همه آفاق خورشیدست او کور

1717

چو برگیرند ازو بار گران را

به یک ساعت ببیند آن جهان را

1818

شکیبائی بجان او درآید

همه عالم نشان او برآید

1919

چو نور جاودان آید به پیشش

فرو ماند عجب آید ز خویشش

2020

به دل گوید که چون گشتم چنین من

ز شک چون آمدم سوی یقین من

2121

منم این یا نیم من اینت بشگفت

که نور من همه آفاق بگرفت

2222

چو نابینای مادرزاد ناگاه

که یابد نور چشم خود به یک راه

2323

چو بیند روشنایی جهان او

چگونه خیره ماند آن زمان او

2424

ترا همچون سرآید زندگانی

در آن عالم به عینه هم چنانی

2525

از آن تاریک جا چون دور گردی

قرین عالم پر نور گردی

2626

عجب ماتی درآن چندان عجایب

غریبت آید آن چندان غرایب

2727

همی چندان که چشم تو کند کار

همی خورشید بینی ذره کردار

2828

در آن حضرت که امکان ثبوتست

فلک چون دستباف عنکبوتست

2929

کجا آنجا وجود کس نماید

نمد چون در بر اطلس نماید

3030

به پیش آفتاب عالم آرای

کجا ماند وجود سایه بر جای

3131

از آن پس پرده هستی درآید

سر از رفعت سوی پستی درآید

3232

همی چندانک کردی نیک و بد تو

همه آماده بینی گرد خود تو

3333

اگر بد کردهٔ زیر حجابی

وگرنه با بزرگان هم رکابی

3434

به نیکی و بدی در کار خویشی

همه آیینهء کردار خویشی

3535

اگر نیکست و گر بد کار و کردار

شود در پیش روی تو پدیدار

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سیاهی کرد در آبی نگاهی

بدید از آب رویی پُرسیاهی

عطار»اسرارنامه»بخش هشتم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور