صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش هشتم
  4. »بخش 1 - المقاله الثمانیه

بخش 1 - المقاله الثمانیه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چرا بودی چو بودی کارت افتاد

چه گویم عقبه دشوارت افتاد

2

ترا چه جرم کآوردندت ای دوست

تویی در راه معنی مغز هر پوست

3

معادن مغز ارکانست لیکن

نباتست آنگهی مغز معادن

4

وزو مغز نبات افتاده حیوان

وزان پس مغز حیوان گشت انسان

5

ز انسان انبیا گشته خلاصه

وزیشان سید سادات خاصه

6

ازین هفت آسمان در راه معنی

بباید رفت تا درگاه مولی

7

همی هرچه از کمال اصل دورست

ازو طبع حقیقت بین نفورست

8

جمادی بودهٔ حیی شدی تو

کجا لاشی بدی شیئی شدی تو

9

چنان خواهم که بر ترتیب اول

نداری یک نفس خود را معطل

10

ز رتبت سوی رتبت می‌نهی گام

برون می‌آیی از یک یک خم دام

11

نهادت پر گره بندست جان را

از آن جان می‌نبینی آن جهان را

12

نهادت پر گره کردند از آغاز

به یک یک دم شود یک یک گره باز

13

چه دانی ای به زیر کوه زاده

که تو زیر چه باری اوفتاده

14

کسی را زیر کوهی پروریدند

به زیر بار کوهش آوریدند

15

جهانی بار بر پشتش نهادند

به زیر بار کوهش خوی دادند

16

مه از کوهست بار او و او مور

همه آفاق خورشیدست او کور

17

چو برگیرند ازو بار گران را

به یک ساعت ببیند آن جهان را

18

شکیبائی بجان او درآید

همه عالم نشان او برآید

19

چو نور جاودان آید به پیشش

فرو ماند عجب آید ز خویشش

20

به دل گوید که چون گشتم چنین من

ز شک چون آمدم سوی یقین من

21

منم این یا نیم من اینت بشگفت

که نور من همه آفاق بگرفت

22

چو نابینای مادرزاد ناگاه

که یابد نور چشم خود به یک راه

23

چو بیند روشنایی جهان او

چگونه خیره ماند آن زمان او

24

ترا همچون سرآید زندگانی

در آن عالم به عینه هم چنانی

25

از آن تاریک جا چون دور گردی

قرین عالم پر نور گردی

26

عجب ماتی درآن چندان عجایب

غریبت آید آن چندان غرایب

27

همی چندان که چشم تو کند کار

همی خورشید بینی ذره کردار

28

در آن حضرت که امکان ثبوتست

فلک چون دستباف عنکبوتست

29

کجا آنجا وجود کس نماید

نمد چون در بر اطلس نماید

30

به پیش آفتاب عالم آرای

کجا ماند وجود سایه بر جای

31

از آن پس پرده هستی درآید

سر از رفعت سوی پستی درآید

32

همی چندانک کردی نیک و بد تو

همه آماده بینی گرد خود تو

33

اگر بد کردهٔ زیر حجابی

وگرنه با بزرگان هم رکابی

34

به نیکی و بدی در کار خویشی

همه آیینهء کردار خویشی

35

اگر نیکست و گر بد کار و کردار

شود در پیش روی تو پدیدار

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سیاهی کرد در آبی نگاهی

بدید از آب رویی پُرسیاهی

عطار»اسرارنامه»بخش هشتم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور