صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش دوازدهم
  4. »بخش 10 - الحکایه و التمثیل

بخش 10 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شبی آن پیر زاری کرد بسیار

که یارب این حجاب از پیش بردار

2

حجابش چون نماند و او فرو دید

دو عالم چون پیازی توبه‌تو دید

3

به هر تویی جهانی پر رونده

چه بر پهلو چه بر سر چه پرنده

4

گروهی سر نه، بی‌سر می‌دویدند

گروهی پر نه، بی‌پر می‌پریدند

5

گروهی جمله را در برگرفته

گروهی لوح را از سر گرفته

6

جهانی دید از هر‌گونه مردم

شده هر یک ازیشان در رهی گم

7

چو پیر آن دید از هش رفت بیرون

ز بیهوشی فتاد و خفت در خون

8

بماند اندر عجایب روزگار‌ی

که در پرده عجایب دید کاری

9

چو عمری زین برآمد پیر هشیار

ز حق درخواست آن عالم دگربار

10

حجاب از پیش چشم پیر برخاست

ندید از کس خیالی از چپ و راست

11

ز چندان خلق تن گم دید و جان نی

اثر پیدا نه و نام و نشان نی

12

به زاری گفت ای دانندهٔ راز

کجا شد خلق با چندان تک و تاز‌؟

13

خطاب آمد ز دار الملک اسرار

که پیدا نیست اندر دار دیار

14

نمودی بود که‌ایشان می‌نمودند

نماند آن هم که بس نابود بودند

15

سراب دور همچون آب دیدی

بمردی تشنه چون آنجا رسیدی

16

دو عالم موم دست قدرت ماست

کل از قدرت بگردد قدرت از خواست

17

اگر خواهیم در یک طرفه العین

پدید آریم در هر ذره کونین

18

اگرنه در فرو بندیم محکم

چو ما هستیم مه عالم مه آدم

19

عزیزا در نگر تا بی نیازی

چگونه جان ما دارد به بازی

20

ببین تا خود وشاق لاابالی

چه سان می‌آید از اوج تعالی

21

کسی داند شدن در قرب آن اوج

که فقر او چو دریا می‌زند موج

22

فقیر آن است اندر عالم پیر

که چون آن طفل نستاند به جز شیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به منبر بر امامی نغز گفتار

ز هر نوعی سخن می‌گفت بسیار

عطار»اسرارنامه»بخش دوازدهم»بخش 9 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

چنین گفته‌ست آن دریای پر نور

که خاک او به خرقان‌ست مستور

عطار»اسرارنامه»بخش دوازدهم»بخش 11 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور