صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش دهم
  4. »بخش 6 - الحکایه و التمثیل

بخش 6 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی بر خُم نشست و خویش خم ساخت

که اطلس بایدم با اسب و با ساخت

22

بدو گفتند تا اطلس شود راست

ز کرباست بباید پیرَهَن خواست

33

برین آن مرد در خم خورد سوگند

که سوگندم نخواهم بر خم افکند

44

که تا من اطلس‌ِ رومی نبینم

درین خم تا بمیرم می‌نشینم

55

تو نیز ای مرد غافل همچنانی

به غفلت خویش در خم می‌نشانی

66

بر آی از خم‌، که تا در خم نشستی

چو خاکی زیر پای چرخ پستی

77

اگر گردون کله سازد ز مهر‌ت

قبا تنگ آید از دور سپهر‌ت

88

اگر خواهی تب لرزان فلک خواست

به تو ندهد که گوید نوبت ماست

99

ازین دریا که گویای خموش است

بتان را چشم پر دُر همچو گوش است

1010

تو هر جوری که می‌بینی شکی نیست

که آن از نه فلک خود ده یکی نیست

1111

فلک خواهی به نا‌خواهی بسر کرد

که این سرگشته با او سر بسر کرد

1212

ز چشم من زمین زان لعل گیرد

که هر دم آسمانم نعل گیرد

1313

ز بس خون کز دلم هر چشم رد شد

ز خون خود دلم در خون خود شد

1414

مرا نیست آسیا پر کار جاروب

کزین هفت آسیا گشتم لگدکوب

1515

کسی جاروب اگر می بر گرفتی

ازین هفت آسیا دانه برفتی

1616

چنان بر فرق من چرخ آسیا راند

که مویم زیر گرد آسیا ماند

1717

مرا با حلقهٔ چرخ دو‌تا پشت

بباید کوفت هر دم حلقهٔ مشت

1818

به جنگ خلق خورشید جهان‌سوز

نهد بر گوش اسب این نیزه هر روز

1919

درین جنگ‌آشتی سوره (؟) نبینی

که آب خضر در شوره نبینی

2020

چنین آسان نیارم داد شرح‌ش

که هر دم می‌بیندازم به طرح‌ش

2121

درین راه ای پسر چه پا و چه سر

درین هفت‌آسیا چه خشک و چه تر

2222

گرت امروز زرین شد ستانه

بدر بازت نهد فردا زمانه

2323

به دستت باز شد گنجی ز ایام

ولیکن هست این گنجت همه وام

2424

به عمری گر فتوحی یافت روحت

لگد خواهد زدن اندر فتوحت

2525

جهان پیشت چو برقی باز خندد

وزان پس پیش برقت باز بندد

2626

بگردان روی زین وادی حیرت

که بر رویت روان کرد آب حسرت

2727

اگر بنشست کار تو همه راست

ازین خوان گُرْسِنِه‌تر بایدت خاست

2828

تو چون پیری برو منگر ز پس باز

که از پس ننگرد پیری به کس باز

2929

چو نه دل داری آخر نه دماغی

دبیرستان چه گیری از کلاغی

3030

چو بام از یک لگد آید فراشیب

نیارد طاقت آشوب و آسیب

3131

چو تو برگ قفا خوردن نداری

سر خود گیر چون گردن نداری

3232

گدایی را نزیبد پادشاهی

که با کوس و علم نبود گدایی

3333

تو بی‌سر چون گریبانی بمانده

سر دین نیستت زانی بمانده

3434

ز خود در سر مکن گر هوشیاری

که تو سرمست در سر کرده داری

3535

برین آخر چو خر بیکار تا چند‌؟

فرو کرده ز سر افسار تا چند‌؟

3636

تنت دامی‌ست‌، جان مرغی عزیز‌ست

نه تن دانی نه جان تا خود چه چیز است

3737

به وقت نزع در خود شهوت افتاد

که مرغ نا گرفته کردی آزاد

3838

نهادی بر هم و بر هم نماندت

حسابی برگرفتی وا نخواندت

3939

کجا افتادی ای عطار آخر

فرو مگذار آن اسرار آخر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

توکل کرده‌ای کار اوفتاده

به‌جای آورد چل حج پیاده

عطار»اسرارنامه»بخش دهم»بخش 5 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور