صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش بیستم
  4. »بخش 1 - المقاله العشرون

بخش 1 - المقاله العشرون

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو خواهد شد دورخ در خاک ریزان

دورخ در خاک مالید ای عزیزان

22

براندیشید از آن ساعت که در خاک

فرو ریزد دو رخ چون برگ گل پاک

33

در آن ساعت نه بتوانید نالید

نه رخ در پیش او در خاک مالید

44

کنون باری شما را قدرتی هست

شبان روزی بدین سان حضرتی هست

55

چرا در کار حق سستی نمایید

اگر مردید پس چستی نمایید

66

بمردی آنگه آید افتخارت

که تو کاری کنی کاید بکارت

77

تو خواهی تا بسی طاعت کنی تو

ولی از جهل یک ساعت کنی تو

88

نخواهد ماند با تو هیچ هم راه

مگر سوز دل و آه سحرگاه

99

تو خود هرگز شبی در درد این کار

نداری خویش را تا روز بیمار

1010

مخسب ای دوست تا بیدارگردی

مگر شایستهٔ اسرار گردی

1111

چرا خفتی تو چون در عمر بسیار

نخواهی شد ز خواب مرگ بیدار

1212

بروبا گورت افکن خواب خود را

مگر بیدار گردانی خرد را

1313

ببین کین آفتاب مانده عاجز

نکرد از خواب چشمی گرم هرگز

1414

گرت چون آفتاب این درد باشد

ز بی خوابیت رویی زرد باشد

1515

الا ای روز و شب در خواب رفته

برآمد صبح پیری و تو خفته

1616

نمی‌ترسی که مرگت خفته گیرد

دلت را خفته و آشفته گیرد

1717

تو درخوابی و بیداران برفتند

عزیزان وفاداران برفتند

1818

تویی در کیسهٔ این دهر خود رای

بمانده هم چو سیم قلب برجای

1919

ز غفلت بر سر غوغا بماندی

سری پر لاف و پر سودا بماندی

2020

گرفتم شب نخفتی صبح گاهان

خراخفتی چو خفتی دیرگاهان

2121

مکن در وقت صبح ای دوست سستی

که داری ایمنی و تن درستی

2222

چو پیدا شد نسیم صبح گاهی

در آن ساعت بیابی هرچ خواهی

2323

هر آن خلعت کزان درگاه پوشند

چوآید صبح دم آنگاه پوشند

2424

چو شب از صبح گردد حلقه درگوش

درآید ذرهای خاک درجوش

2525

دلی کو از حقیقت بوی دارد

ببیداری آن دم خوی دارد

2626

ترا گر سوی آن درگاه راهیست

بوقت صبح خون آلود آهیست

2727

دلا آن دم دمی از خواب دم زن

بآهی حلقهٔ را بر حرم زن

2828

برآر از سینهٔ پرخون دمی پاک

که بسیاری دمد صبح و تو در خاک

2929

بگیر آن حلقه را در وقت شبگیر

دل شوریده را درکش بزنجیر

3030

و یا بند از دل دیوانه بر گیر

خوشی فریاد مشتاقانه برگیر

3131

زفان بگشای با حق راز می‌گوی

غم دیرینهٔ دل باز می‌گوی

3232

خوشی بگری چو باران در عتابی

مگر برخیزدت از دل حجابی

3333

در آن دم گر شود آهی میسر

ز دنیا و آنچ در دنیاست خوشتر

3434

عزیزا عمر شد در یاب آخر

شبان روزی مشو در خواب آخر

3535

بشب خواب و بروزت خواب غفلت

که شرمت باد ای غرقاب غفلت

3636

مخسب ای خفته آخر از گنه بس

چرا خفتی که گورت خوابگه بس

3737

هزاران جان پر نور عزیزان

فدای سجده گاه صبح خیزان

3838

زهی لذت که در شبهای تاری

نیاز خویش بر حق عرضه داری

3939

خوشی در خاک می‌مالی رخ خویش

بزاری می‌گزاری پاسخ خویش

4040

همه آفاق آرامی گرفته

ره تو با حق انجامی گرفته

4141

گشاده پیش او دست نیازی

گهی در گریهٔ گه در نمازی

4242

بنه پایی که در پیش چنان کس

خلایق خفته و تو باشی و بس

4343

ببستر غافلان باز اوفتاده

تو و حق هر دو هم راز اوفتاده

4444

چنین شب گر کند یزدان کرامت

نیاری گفت شکرش تا قیامت

4545

خوشا با حق شب تاریک بودن

ز خود دور و بدو نزدیک بودن

4646

ازین بهتر چه کار و بار داری

که یک شب او بیدار داری

4747

چو صد شب از هوا بیدار بودی

بشهوت ریزهٔ در کار بودی

4848

شبی بیدار دار آخر خدا را

چو صد شب داشتی نفس و هوا را

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

شنودم من که پیری بود کامل

نه چون پیران دیگر مانده غافل

عطار»اسرارنامه»بخش بیستم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور