صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش دهم
  4. »بخش 1 - المقاله العاشر

بخش 1 - المقاله العاشر

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی دریای بی‌پایان نهادند

وزان دریا رهی با جان گشادند

22

یکی بر روی آن دریا برون شد

گهی مؤمن گهی ترسا برون شد

33

درین دریا که بی قعر و کنارست

عجایب در عجایب بی‌شمارست

44

زهی دریای بی‌پایان اسرار

که نه سر دارد و نه بن پدیدار

55

گر آن دریا نه زیر پرده بودی

بکلی کردها ناکرده بودی

66

جهانی کرده چون پر شد بدان نور

نماند هست تا نبود از آن دور

77

اگر گویی چرا ماندست پرده

چو آنجا می‌نماید هیچ کرده

88

سخن اینجا زبان را می‌نشاید

که این جز عقل و جان را می‌نشاید

99

سخن را در پس سرپوش می‌دار

زبان را از سخن‌چین گوش می‌دار

1010

کسی را نیست فهم این سخن‌ها

تو با خود روی در روی آر تنها

1111

مشو رنجه ز گفت هر زبانی

یقین داری مرنج از هر گمانی

1212

چو دریا در تغیر باش دایم

چو مردان در تفکر باش دایم

1313

کمال خود بدان کز بس تعظم

غلامان تواند افلاک و انجم

1414

هر آن چیزی که دی اندر ازل رفت

فلک امروز آن را در عمل رفت

1515

هزاران دور می‌بایست در کار

که تا همچون تویی آید پدیدار

1616

به هر دم کز تو برمی‌آید ای دوست

چنان باید که پنداری یکی توست

1717

همه عمرت اگر بیش است اگر کم

کمال جانت را شرط است دم‌دم

1818

همی هر لحظه جان معنی‌اندیش

تواند کرد خود را رونقی بیش

1919

چو اینجا لذتی فانی براندی

ز صد لذاتِ باقی بازماندی

2020

دمی کاینجا خوش آمد خورد و خفتت

دوصد چندان خوشی از دست رفتت

2121

چو دنیا کشتزار آن جهانست

بکار این تخم کاکنون وقت آنست

2222

زمین و آب داری دانه در پاش

بکن دهقانی و این کار را باش

2323

نکو کن کشت خویش از وعده من

اگر بد افتدت در عهده من

2424

اگر این کشت‌ورزی را نورزی

در آن خرمن به نیم‌ ارزن نیرزی

2525

برو گر روزِ بازاری نداری

بکار این دانه چون کاری نداری

2626

برای آن فرستادند اینجات

که تا امروز سازی برگ فردات

2727

اگر بیرون شوی ناکشته دانه

تو خواهی بود رسوای زمانه

2828

دو کس را در ره دین تخم دادند

ره دنیا به هر کس برگشادند

2929

یکی ضایع گذاشت آن تخم در راه

یکی می‌پروریدش گاه و بیگاه

3030

همی چون وقت برخوردن درآمد

یکی بر سر دگر یک در سرآمد

3131

بکاری بر درو کاید پدیدت

درو وقت گرو آید پدیدت

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سبویی می‌ستد رندی ز خمار

که این ساعت گرو بستان و بردار

عطار»اسرارنامه»بخش دهم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور