صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش دهم
  4. »بخش 1 - المقاله العاشر

بخش 1 - المقاله العاشر

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی دریای بی‌پایان نهادند

وزان دریا رهی با جان گشادند

2

یکی بر روی آن دریا برون شد

گهی مؤمن گهی ترسا برون شد

3

درین دریا که بی قعر و کنارست

عجایب در عجایب بی‌شمارست

4

زهی دریای بی‌پایان اسرار

که نه سر دارد و نه بن پدیدار

5

گر آن دریا نه زیر پرده بودی

بکلی کردها ناکرده بودی

6

جهانی کرده چون پر شد بدان نور

نماند هست تا نبود از آن دور

7

اگر گویی چرا ماندست پرده

چو آنجا می‌نماید هیچ کرده

8

سخن اینجا زبان را می‌نشاید

که این جز عقل و جان را می‌نشاید

9

سخن را در پس سرپوش می‌دار

زبان را از سخن‌چین گوش می‌دار

10

کسی را نیست فهم این سخن‌ها

تو با خود روی در روی آر تنها

11

مشو رنجه ز گفت هر زبانی

یقین داری مرنج از هر گمانی

12

چو دریا در تغیر باش دایم

چو مردان در تفکر باش دایم

13

کمال خود بدان کز بس تعظم

غلامان تواند افلاک و انجم

14

هر آن چیزی که دی اندر ازل رفت

فلک امروز آن را در عمل رفت

15

هزاران دور می‌بایست در کار

که تا همچون تویی آید پدیدار

16

به هر دم کز تو برمی‌آید ای دوست

چنان باید که پنداری یکی توست

17

همه عمرت اگر بیش است اگر کم

کمال جانت را شرط است دم‌دم

18

همی هر لحظه جان معنی‌اندیش

تواند کرد خود را رونقی بیش

19

چو اینجا لذتی فانی براندی

ز صد لذاتِ باقی بازماندی

20

دمی کاینجا خوش آمد خورد و خفتت

دوصد چندان خوشی از دست رفتت

21

چو دنیا کشتزار آن جهانست

بکار این تخم کاکنون وقت آنست

22

زمین و آب داری دانه در پاش

بکن دهقانی و این کار را باش

23

نکو کن کشت خویش از وعده من

اگر بد افتدت در عهده من

24

اگر این کشت‌ورزی را نورزی

در آن خرمن به نیم‌ ارزن نیرزی

25

برو گر روزِ بازاری نداری

بکار این دانه چون کاری نداری

26

برای آن فرستادند اینجات

که تا امروز سازی برگ فردات

27

اگر بیرون شوی ناکشته دانه

تو خواهی بود رسوای زمانه

28

دو کس را در ره دین تخم دادند

ره دنیا به هر کس برگشادند

29

یکی ضایع گذاشت آن تخم در راه

یکی می‌پروریدش گاه و بیگاه

30

همی چون وقت برخوردن درآمد

یکی بر سر دگر یک در سرآمد

31

بکاری بر درو کاید پدیدت

درو وقت گرو آید پدیدت

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

سبویی می‌ستد رندی ز خمار

که این ساعت گرو بستان و بردار

عطار»اسرارنامه»بخش دهم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور