صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »بخش 3 - الحکایه و التمثیل

بخش 3 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شنودم من که پیری را مقرب

به سختی درد دندان خاست یک شب

2

فغان می‌کرد تا وقت سحرگاه

یکی هاتف زفان بگشاد ناگاه

3

که یک امشب نداری سر به بالین

چرا بر حق زنی تشنیع چندین

4

دگر شب نیز از شرم خداوند

به خاموشی زفان آورد در بند

5

از آن دردش جگر می‌سوخت در بر

ولی افکنده بود از شرم حق سر

6

یکی هاتف دگر ره داد آواز

که با یزدان صبوری می‌کنی ساز

7

عجب کاری بفتادست ما را

که چندینی پر استادست ما را

8

نه بتوان گفت نه خامش توان بود

نه آگه مند نه بیهش توان بود

9

گر ازین گونه کاری سخت یادست

که فرزندان آدم را فتادست

10

بگو تا کیست مردم بی نوایی

کفی خاکست و روزی ده بقایی

11

فراهم کرده مشتی استخوان را

کشیده پوستی در گرد آن را

12

بهم گرد آمده مشتی رگ و پی

که می‌ریزد گهی خلط و گهی خوی

13

به دستی می‌خورد قوتی به صد ناز

به دستی نیز می‌شوید ز خود باز

14

اگر قولی کند بدقول باشد

خوشیش از جایگاه بول باشد

15

فراغت جای او باشد به مبرز

چو فارغ شد بدان شیرین کند رز

16

اگر صحبت کند با سریت وزن

تو دانی کآب می‌کوبد به هاون

17

کفن از کرم مرده می‌کند باز

که من ابریشمین می‌پوشم از ناز

18

به خون دل زر از بیرون درآرد

اجل خود زر ستاند خون برآرد

19

همه بیناییش پیهی نمک سود

همه شنواییش لختی خراندود

20

اگر خاری شود در پای او را

بدارد مبتلا بر جای او را

21

اگر یک بار افزون خورده باشد

شکم را چار میخی کرده باشد

22

وگر خود کم خورد از ضعف و سستی

ببرد دل امید از تن درستی

23

بمانده زنده و مرده به یک دم

همه عمرش گرو کرده به یک دم

24

نه یک دم طاقت سرماش باشد

نه تاب و قوت گرماش باشد

25

نه صبرش باشد اندر هیچ کاری

نه طاقت آورد در انتظاری

26

چو موری سست و زهر انداز چون مار

چو کاهی در سرش کوهی ز پندار

27

به صد سختی درین زندان بزاده

بسی جان کنده آخر جان بداده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی چندانک در ره ژنده دیدی

جز آن کارش نبودی ژنده چیدی

عطار»اسرارنامه»بخش هفدهم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

یکی پرسید از آن مجنون معنی

که کیست این خلق و چیست این کار دنیی

عطار»اسرارنامه»بخش هفدهم»بخش 4 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور