صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »بخش 3 - الحکایه و التمثیل

بخش 3 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنودم من که پیری را مقرب

به سختی درد دندان خاست یک شب

22

فغان می‌کرد تا وقت سحرگاه

یکی هاتف زفان بگشاد ناگاه

33

که یک امشب نداری سر به بالین

چرا بر حق زنی تشنیع چندین

44

دگر شب نیز از شرم خداوند

به خاموشی زفان آورد در بند

55

از آن دردش جگر می‌سوخت در بر

ولی افکنده بود از شرم حق سر

66

یکی هاتف دگر ره داد آواز

که با یزدان صبوری می‌کنی ساز

77

عجب کاری بفتادست ما را

که چندینی پر استادست ما را

88

نه بتوان گفت نه خامش توان بود

نه آگه مند نه بیهش توان بود

99

گر ازین گونه کاری سخت یادست

که فرزندان آدم را فتادست

1010

بگو تا کیست مردم بی نوایی

کفی خاکست و روزی ده بقایی

1111

فراهم کرده مشتی استخوان را

کشیده پوستی در گرد آن را

1212

بهم گرد آمده مشتی رگ و پی

که می‌ریزد گهی خلط و گهی خوی

1313

به دستی می‌خورد قوتی به صد ناز

به دستی نیز می‌شوید ز خود باز

1414

اگر قولی کند بدقول باشد

خوشیش از جایگاه بول باشد

1515

فراغت جای او باشد به مبرز

چو فارغ شد بدان شیرین کند رز

1616

اگر صحبت کند با سریت وزن

تو دانی کآب می‌کوبد به هاون

1717

کفن از کرم مرده می‌کند باز

که من ابریشمین می‌پوشم از ناز

1818

به خون دل زر از بیرون درآرد

اجل خود زر ستاند خون برآرد

1919

همه بیناییش پیهی نمک سود

همه شنواییش لختی خراندود

2020

اگر خاری شود در پای او را

بدارد مبتلا بر جای او را

2121

اگر یک بار افزون خورده باشد

شکم را چار میخی کرده باشد

2222

وگر خود کم خورد از ضعف و سستی

ببرد دل امید از تن درستی

2323

بمانده زنده و مرده به یک دم

همه عمرش گرو کرده به یک دم

2424

نه یک دم طاقت سرماش باشد

نه تاب و قوت گرماش باشد

2525

نه صبرش باشد اندر هیچ کاری

نه طاقت آورد در انتظاری

2626

چو موری سست و زهر انداز چون مار

چو کاهی در سرش کوهی ز پندار

2727

به صد سختی درین زندان بزاده

بسی جان کنده آخر جان بداده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی چندانک در ره ژنده دیدی

جز آن کارش نبودی ژنده چیدی

عطار»اسرارنامه»بخش هفدهم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

یکی پرسید از آن مجنون معنی

که کیست این خلق و چیست این کار دنیی

عطار»اسرارنامه»بخش هفدهم»بخش 4 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور