صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش سیزدهم
  4. »بخش 1 - المقاله الثالث عشر

بخش 1 - المقاله الثالث عشر

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

من مسکین بسی بیدار بودم

به عمری در پی این کار بودم

22

درین دریا بسی کشتی براندم

به آخر رخت در دریا فشاندم

33

درین اندیشه بودم سالها من

بسی معلوم کردم حالها من

44

همه گر پس رو و گر پیشوایند

درین حیرت برابر می‌نمایند

55

کس آگه نیست از سر الهی

اسیرانیم از مه تا به ماهی

66

چو علم غیب علم غیب دانست

چنین پنهان بزیر پرده زانست

77

عجایب قصه و پوشیده کاریست

در این اندیشه‌ام من روزگاریست

88

کنون بنشستم از چندین تک و تاز

که این وادی ندارد هیچ بن باز

99

به ناخن مدتی این کان بکندم

ندیدم هیچ چندین جان بکندم

1010

به کام دل دمی نغنوده‌ام من

درین غم بوده‌ام تا بوده‌ام من

1111

چو محنت نامهٔ گردون بخواندم

ز یک یک مژه جوی خون براندم

1212

دمی دم نازده فرسوده گشتم

شبی نابوده خوش نابوده گشتم

1313

گسسته بیخ این نیلی حصارم

شکسته شاخ دور روزگارم

1414

دلم در روز بازار زمانه

نزد تیر مرادی بر نشانه

1515

اگر یک جام نوش از دهر خوردم

هزاران شربت پر زهر خوردم

1616

به خون دل بسر بردم همه عمر

دمی خوش برنیاوردم همه عمر

1717

همی اندر همه عمرم نشد راست

زمانی آن چنانم دل همی خواست

1818

گر اول رونقی بگرفت حالم

گرفت آخر ولی از جان ملالم

1919

قلم چون رفت از کاغذ چه خیزد

بر آن بنشسته‌ام تا خود چه خیزد

2020

چنان سرگشتهٔ این گوژ پشتم

که خود را هم به دست خود بکشتم

2121

جهانا هر چه بتوانی ز خواری

بکن با من زهی نا سازگاری

2222

جهانا مهلتم ده تا زمانی

فرو گریم ز دست تو جهانی

2323

کما بیشی من پیداست آخر

ز خون من چه خواهد خاست آخر

2424

جهان از مرگ من ماتم نگیرد

ز مشتی استخوان عالم نگیرد

2525

اگر درد دل خود سر دهم باز

به انجامی نینجامد ز آغاز

2626

چو دردم هیچ درمانی ندارد

سرش بر نه که پایانی ندارد

2727

ز خود چندین سخن تا چند رانم

چو می‌دانم که چیزی می‌ندانم

2828

کیم من هیچکس و ز هیچ کس کم

گناه افزون و طاعت هر نفس کم

2929

زدین از پس ز دنیا پیش مانده

به سان کافر درویش مانده

3030

دماغی پر، دلی ناپای بر جای

بگردم هر نفس آنگه به صد رای

3131

زمانی اشک ریزم در مناجات

زمانی درد نوشم در خرابات

3232

نه مرد خرقه‌ام نه مرد زنار

گهم مسجد بود گاهیم زنار

3333

نه یک تن را نه خود را می‌بشایم

نه نیکو را نه بد را می‌بشایم

3434

بچیزی کان نیرزد یک پشیزم

فرو دادم همه عمر عزیزم

3535

دریغا در هوس عمرم تلف شد

که عمر از ننگ چون من ناخلف شد

3636

همه دودی ز ایوانم برآمد

همه چیزی ز دیوانم برآمد

3737

چو شیرم گشت مویم در نظاره

هنوز از حرص هستم شیرخواره

3838

به دل سختم ولی در کار سستم

بسی رفتم بر آن گام نخستم

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

خراسی دید روزی پیر خسته

که می‌گردید اشتر چشم بسته

عطار»اسرارنامه»بخش سیزدهم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور