صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش بیست و دوم
  4. »بخش 8 - الحکایه و التمثیل

بخش 8 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بپرسیدم در آن دم از پدر من

که چونی؟ گفت چونم ای پسر من ؟

22

ز حیرت پای از سر می‌ندانم

دلم گم گشت دیگر می‌ندانم

33

نگردد این کمانِ کار‌دیده

به بازی چو من پیری کشیده

44

چنین دریا که عالم می‌کند نوش

ز چون من قطره‌ای برناورد جوش

55

بدو گفتم که چیزی گوی آخر

که سرگردان شدم چون گوی آخر

66

جوابم داد کای داننده فرزند

به فضل حق به هر بابی هنرمند

77

ز غفلت خود نماییدم همه عمر

چه گویم؟ ژاژ خاییدم همه عمر

88

بآخر دم چنین گفت آن نکوکار

خداوند محمد را نکو دار

99

پدر این گفت و مادر گفت آمین

وزان پس زو جدا شد جان شیرین

1010

خدایا گفت این هر دو گرامی

به فضلت مهر بر نه بر تمامی

1111

اگرچه گردنم زیر گناه است

دعای این دو پیرم حرز راهست

1212

ببین یا رب دو پیر ناتوان را

بدیشان بخش جان این جوان را

1313

تو آن پیر نکو دل را نکو دار

فروغ نور ایمان شمع او دار

1414

در ایمان یافت موی او سپیدی

مدارش در سواد ناامیدی

1515

به درگاه تو باز افتاده کارش

به فضل خویشتن ده زینهارش

1616

در آن تنگی گورش همنفس باش

در آن زیر زمینش دست‌رس باش

1717

کفن را حله گردان در بر او

بباران ابر رحمت بر سر او

1818

چو با خاکی شد آن شخص ضعیفش

به پاکی باد بر جان شریفش

1919

ز جان مصطفی نور علی نور

به جانش می‌رسان تا نفخه‌ی سور

2020

گناهش عفو کن جانش قوی دار

به نور دین دلش را مستوی دار

2121

خدایا پیش شاهان مرد مضطر

شود با تیغ و با کرباس هم بر

2222

چو من دیدم که خلقانی که رفتند

همه یک تیغ در کرباس خفتند

2323

تن من از کفن کرباس آورد

زفانم تیغ چون الماس آورد

2424

کنون کرباس و تیغ آورده‌ام من

بسی داغ و دریغ آورده‌ام من

2525

تو خواهی خوان و خواهی ران تو دانی

که گر رانی و گر خوانی توانی

2626

سخن با دردتر زین کس ندیدست

کزین هر بیت خونی می‌چکیده‌ست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنودم من از آن داننده استاد

که چون عبادی اندر نزع افتاد

عطار»اسرارنامه»بخش بیست و دوم»بخش 7 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور