صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش نوزدهم
  4. »بخش 15 - الحکایه و التمثیل

بخش 15 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

به شهر ما بخیلی گشت بیمار

که نقدش بود پنجه بدره دینار

2

ز من آزادمردی کرد درخواست

که او را کرد باید شربتی راست

3

مرا نزد بخیل آورد آن مرد

یکی صد ساله‌ای دیدم در آن درد

4

ز بیماری درد آز خفته

چو مدهوشی به بستر باز خفته

5

دلش با مرگ نزدیکی گرفته

همه سوییش تاریکی گرفته

6

فتاده بر رخش عکس بخیلی

لبش از ناخورایی گشته نیلی

7

گلابش یافتم یک شیشه در بر

به گِل بگرفته محکم شیشه را سر

8

یکی را گفتم آن گل درفکن زود

گلاب از شیشه بر بیمار زن زود

9

بزد از بیم بانگی مرد بیمار

که آن گل برمَکن از شیشه زنهار

10

که گر آن شیشه را گل برکنی تو

بتر زان کز تنم دل برکنی تو

11

چو زین بوی خوشم دل هست ناخوش

مزن از آب گل جانم در آتش

12

بگفت این وزین عالم برون شد

نمی‌دانم دگر تا حال چون شد

13

چو آن بیچاره‌دل را پاک کردند

به صد زاری به زیر خاک کردند

14

بیاوردند زان پس شیشه در پیش

گلی کردند ازو سر خاک درویش

15

چو زاب گُل گِل آن خاک تر شد

دل آن کور مدبر کورتر شد

16

نمی‌دادش گل آن شیشه دل بار

که باشد خاک او زان شیشه گل زار

17

چو برنامد از آن یک قطره از دل

برآمد زاب گل صد خارش از گل

18

سرنجام بخیلان باز گفتم

ببین تا خود چه نیکو راز گفتم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من این نکته ز درویشی شنودم

که گفت اندر طواف کعبه بودم

عطار»اسرارنامه»بخش نوزدهم»بخش 14 - الحکایه و التمثیل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور