صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش بیست و دوم
  4. »بخش 3 - الحکایه و التمثیل

بخش 3 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنودم من که فردوسی طوسی

که کرد او در حکایت بی فسوسی

22

به بیست و پنج سال از نوک خامه

به‌سر می‌برد نقش شاهنامه

33

به‌آخر چون شد آن عمرش به‌آخر

ابوالقاسم که بد شیخ اکابر

44

اگرچه بود پیری پر نیاز او

نکرد از راه دین بر وی نماز او

55

چنین گفت او که فردوسی بسی گفت

همه در مدح گبری ناکسی گفت

66

به مدح گبر کان عمری بسر برد

چو وقت رفتن آمد بی‌خبر مرد

77

مرا در کار او برگ ریا نیست

نمازم بر چنین شاعر روا نیست

88

چو فردوسی مسکین را ببردند

به زیر خاک تاریکش سپردند

99

در آن شب شیخ او را دید در خواب

که پیش شیخ آمد دیده پر آب

1010

زمرد رنگ تاجی سبز بر سر

لباسی سبزتر از سبزه در بر

1111

به پیش شیخ بنشست و چنین گفت

که ای جان تو با نور یقین جفت

1212

نکردی آن نماز از بی نیازی

که می ننگ آمدت زین نانمازی

1313

خدای تو جهانی پر فرشته

همه از فیض روحانی سرشته

1414

فرستاد اینت لطف کار سازی

که تا کردند بر خاکم نمازی

1515

خطم دادند بر فردوس اعلی

که فردوسی به فردوس است اولی

1616

خطاب آمد که ای فردوسی پیر

اگر راندت ز پیش آن طوسی پیر

1717

پذیرفتم منت تا خوش بخفتی

بدان یک بیت توحیدم که گفتی

1818

مشو نومید از فضل الهی

مده بر فضل ما بخل گواهی

1919

یقین می‌دان چو هستی مرد اسرار

که عاصی اندک‌ست و فضل بسیار

2020

گر آمرزم به یک ره خلق را پاک

نیامرزیده باشم جز کفی خاک

2121

خداوندا تو می‌دانی که عطار

همه توحید تو گوید در اشعار

2222

ز نور تو شعاعی می‌نماید

چو فردوسی فقاعی می‌گشاید

2323

چو فردوسی ببخشش رایگان تو

به فضل خود به فردوسش رسان تو

2424

به فردوسی که علیین‌ش خوانند

مقام صدق و قصر دین‌ش خوانند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر می‌رفت آن دیوانه دل شاد

فتادش چشم بر بقال استاد

عطار»اسرارنامه»بخش بیست و دوم»بخش 2 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

بپرسیدم ز پیری سال فرسود

در آن ساعت که وقت رفتنش بود

عطار»اسرارنامه»بخش بیست و دوم»بخش 4 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور