صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »سی فصل
  3. »بخش 25

بخش 25

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز مظهر گوئیم آگاه گردان

مرا واقف ز پیر راه گردان

22

ترا واقف کنم از سر آن راه

که تا گردی ز سر راه آگاه

33

رسول الله پیر راه باشد

ز سر هر دو کون آگاه باشد

44

محمد اندرین ره پیر راهست

ولی حیدر ترا پشت و پناهست

55

تو پیر راه میدان مصطفی را

ز خود آگاه میدان مرتضی را

66

ز تو آگاه باشد او بعالم

بتو همراه باشد او بعالم

77

در او بینی حقیقت نور معنی

برون آئی ز فکر و کذب و دعوی

88

اگر او را بیابی اندرین راه

ز سرّ کارگردی خوب آگاه

99

که پیر تست مظهر بس عجایب

در او بینی تو آثار غرایب

1010

ترا پیر است مظهر گر بدانی

غنیمت دانی و او را بخوانی

1111

برو مظهر بخوان و کامران باش

بجو مظهر پس آنگه شادمان باش

1212

که رهبر با تو از اسرار گوید

رموز حیدر کرار گوید

1313

مرا در عشق پیر راه اوشد

درین ره سالکان را شاه او شد

1414

تو نور او درون جان جان بین

تو او را برتر از کون و مکان بین

1515

تو او را پیر ره دان در طریقت

تو او را مظهر حق دان حقیقت

1616

چه می‌گویم کنون شاه ولایت

دو عالم را ازو باشد هدایت

1717

توی اندر میان جان هویدا

توی از راه معنی در زبانها

1818

توی مظهر توی سرور توی جان

توی گه آشکارا گاه پنهان

1919

توی ایمان توی غفران تو در جان

توی سرور توی شاه و تو سلطان

2020

توی نجم و توی مهر و توی ماه

توی ز اسرار هر دو کون آگاه

2121

توی عصمت توی رحمت تو نعمت

توی اندر حقیقت دین و ملت

2222

توی حنان توی منان تو سبحان

توی مذهب توی ملت تو ایمان

2323

توی اول توهم آخر تو سرور

توی ظاهر توی باطن تو مظهر

2424

توی آدم توی شیث و توی نوح

تو ابراهیم و تو موسی و توی روح

2525

ترا می‌خواند آدم هم به آغاز

رسید او را بهشت و نعمت و ناز

2626

خلیل الله ترا چون خواند از جان

شد آتش بر وجود او گلستان

2727

ترا می‌خواند هم موسی عمران

مظفر گشت بر فرعون و هامان

2828

ترا عیسی مریم بود بنده

بنامت مرده را میکرد زنده

2929

محمد هم بنامت شد مظفر

بعالم بر تمامی اهل کافر

3030

سلیمان یافت از تو حشمت و جاه

بفرمانش ز ماهی بود تا ماه

3131

بدشت ارژنه سلمان ترا خواند

در آن دم کو بدست شیر درماند

3232

شدی حاضر رهاندی از بلایش

تو بودی در ره دین رهنمایش

3333

توی در دل تو اندر دیده بینش

ز نور تو مدار آفرینش

3434

گهی با یوسف مصری بچاهی

گهی در مصر عزت پادشاهی

3535

گهی طفلی و گاهی چون جوانی

گهی پنهان شوی گاهی عیانی

3636

گهی درویشی و گه پادشاهی

برآئی تو بهر صورت که خواهی

3737

بظاهر گه به روم و گه به چینی

به باطن در همه روی زمینی

3838

تو ای اندر جهان پیوسته قائم

جهان می‌نازد از ذات تو دایم

3939

توی بیشک مراد از هر دو عالم

نمی‌دانم جز این والله اعلم

4040

دگر پرسی کدام است زندگانی

بگو با من بیان این معانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بتو این سر مشکل باز گویم

ز عشق و منزل او راز گویم

عطار»سی فصل»بخش 24

اگلی نظم

بگویم بهر تو ای مرد دانا

کنم با تو بیان این معما

عطار»سی فصل»بخش 26

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور