صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »سی فصل
  3. »بخش 9

بخش 9

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بدان کانسان کامل انبیا بود

ولی بهتر ز جمله مصطفی بود

2

به عالم انبیا بسیار بودند

نه جمله واقف اسرار بودند

3

ولیکن شش پیمبر در طریقت

شدند مأمور اسرار شریعت

4

نخستین این ندا در داد آدم

بگسترد او شریعت را به عالم

5

پس ابراهیم بد صاحب توکل

که بر وی آتش نمرود شد گل

6

ز بعد او کلیم الله را دان

عصا شد در کفش مانند ثعبان

7

بیامد بعد از آن عیسی مریم

که مرده زنده گردانید از دم

8

ز بعدش خاتم خیرالبشر بود

که او پیغمبران را جمله سر بود

9

برو شد ختم اسرار شریعت

طریق اوست اکمال طریقت

10

که حال جمله پیغمبران اوست

اگر دانی تو این اسرار نیکوست

11

ازو میپرس اسرار شریعت

به پیش حیدر آمد دین و ملت

12

بقرآن این چنین فرمود داور

تو تا دینش بدانی ای برادر

13

که عالم را به شش روز آفریدم

محمد را به عالم برگزیدم

14

بود عالم حقیقت عالم دین

چنین دارم ز پیر راه تلقین

15

بود شش روز دور شش پیمبر

مرا تعلیم قرآن گشت یاور

16

ولیکن روز دین سالی هزار است

بدان ترتیب عالم را مدار است

17

چه گردد شش هزار از سال آخر

شود قایم مقام خلق ظاهر

18

بسر آید همه دور شریعت

بامر حق شود پیدا قیامت

19

تو اسرار قیامت را ندانی

ره دین و قیامت را چه دانی

20

نبد فرمان که سازند انبیا را

رموز این قیامت آشکارا

21

حدیثی مصطفی گفته درین باب

روایت این چنین کردند اصحاب

22

که جن و انس چندانی که باشند

همه اندر قیامت جمع باشند

23

که بردارند علم از پیش خلقان

نباشد قوت برداشتن شان

24

به تنهائی علی بردارد آن را

کند اسرار پنهان آشکارا

25

بگوید جمله علم اولین را

نماید سر علم آخرین را

26

خدا را هم به خلقان او نماید

در بسته به خلقان او گشاید

27

جهان گردد ازو پر امن و ایمان

جماد و جانور یابد ازو جان

28

کسی کو مرده باشد در جهالت

برفته راه حق را از ضلالت

29

نماند در جهان ترسا و کافر

کند علم حقیقت جمله ظاهر

30

قیامت دور دین مرتضی دان

به معنیش تو باب مصطفی دان

31

تو باب الله میدان مرتضی را

ز خودآگاه میدان مرتضی را

32

ازین در رو که تا بینی خدا را

ازین درگاه بینی مصطفی را

33

ازین در گر روی باشی تو برحق

درو بینی حقیقت سر مطلق

34

که باب حق هم او باشد بمعنی

امیرالمؤمنین میدان تو یعنی:

35

امیرالمؤمنین است جان آدم

امیرالمؤمنین با نوح همدم

36

امیرالمؤمنین عیسی و مریم

امیرالمؤمنین با روح همدم

37

امیرالمؤمنین باب نبوت

امیرالمؤمنین اصل فتوت

38

امیرالمؤمنین شرح بیان است

امیرالمؤمنین نطق زبان است

39

امیرالمؤمنین سلطان عادل

امیرالمؤمنین انسان کامل

40

امیرالمؤمنین باب ولایت

امیرالمؤمنین ختم رسالت

41

اگر از بحث برخوردار گردی

مطیع حیدر کرار گردی

42

مراتب گر نماید راه تحقیق

تو باب الله را دانی به تحقیق

43

در این درباش و دولتمند میباش

بدین دولت خوش و خورسند میباش

44

دگر پرسی که دارد زهد و تقوی

درین معنی مرا چه هست دعوی؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بگویم با تو سری ای سخندان

ازین عالم کجا خواهد شدن آن

عطار»سی فصل»بخش 8

اگلی نظم

کسی از زهد و تقوی شد مسلم

که پشت پا زد او بر هر دو عالم

عطار»سی فصل»بخش 10

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور