غزل شمارهٔ 2940

Toggle stanza 1
گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
1

گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد

سر زنجیر این دیوانه را دیوانه ای دارد

2

ترا سامان کاوش نیست از کوتاهی بینش

وگرنه هر شراری در دل آتشخانه ای دارد

3

به خود از پیچ و تاب رشک چون زنجیر می پیچم

چو بینم کودکی سر در پی دیوانه ای دارد

4

در اقلیم قناعت نیست رسم خرمن اندوزی

گره در کارش افتد هر که اینجا دانه ای دارد

5

تن سنگین دلان را خانه زنبور می سازد

کمان ابروی خوبان عجب سر خانه ای دارد

6

به مصرف جنگ دارد نقد احسان گرانجانان

حضور گنج را یا مار، یا ویرانه ای دارد

7

اگر سیل پریشان گرد، اگر مهتاب می آید

دل خوش مشرب ما گوشه ویرانه ای دارد

8

دل صد پاره ما نیز گاهی ریزشی دارد

اگر ابر بهاران گریه مستانه ای دارد

9

زتهمت خار در پیراهن معشوق می ریزد

زلیخا بی تکلف عشق نامردانه ای دارد

10

به صحرا می دهد سر کعبه را چون محمل لیلی

بیابانگرد ما خوش جذبه دیوانه ای دارد

11

کسی در آشیان تا کی دل خود را خورد صائب؟

قفس هر چند دلگیرست آب و دانه ای دارد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…