غزل شمارهٔ 5752
Poet: Saib
Toggle stanza 1صفای روی ترا از نقاب میبینم
11
صفای روی ترا از نقاب میبینم
به ماه مینگرم آفتاب میبینم
22
اگرچه از سر زلفش بریدهام عمری است
هنوز در رگ جان پیچ و تاب میبینم
33
غبار چهره خورشیدطلعتی فرش است
به هر زمین که به چشم پر آب میبینم
44
نژاد گوهر من از محیط یکتایی است
به یک نظر همه را چون حباب میبینم
55
کشیده دار عنان درازدستی را
که دور حسن تو پا در رکاب میبینم
66
دماغ خوردن دود چراغ نیست مرا
به روشنایی دل در کتاب میبینم
77
چو موی بر سر آتش نشسته مژگانم
ز بس که گرم در آن آفتاب میبینم
88
کجا روم که درین صیدگاه ناکامی
هزار دام ز موج سراب میبینم
99
رخ گشاده ز دل زنگ میبرد صائب
هلال عید به روی شراب میبینم
Sources
Persian text source: Ganjoor

