Toggle stanza 1
ز خط طراوت رخسار یار می بینم
1

ز خط طراوت رخسار یار می بینم

صفای آینه را از غبار می بینم

2

کدام سوخته جان گشته است گرد سرت

که ماه روی ترا هاله دار می بینم

3

ز لال خضر ترا پیش مرگ خواهد شد

چنین که سرو ترا پایدار می بینم

4

ز وصل روی تو گل چید هر که چشمی داشت

همین منم که ره انتظار می بینم

5

مگر در آینه امروز دیده ای خود را

که آب آینه را بیقرار می بینم

6

متاع هر دو جهان را به آب خواهد داد

طراوتی که به رخسار یار می بینم

7

حجاب دیده حق بین نمی شود کثرت

تو گرد می نگری، من سوار می بینم

8

ز خاک، چشم مرا همچو دام سیری نیست

همان ز حرص به راه شکار می بینم

9

به دست لنگر تسلیم داده اند مرا

میان بحر حضور کنار می بینم

10

حجاب دیده، من نیست چون شرر غفلت

درون سنگم و راه فرار می بینم

11

به فکر توبه در ایام پیری افتادم

ره نجات به شمع مزار می بینم

12

ز بیوفایی این باغ و بوستان صائب

گل پیاده خود را سوار می بینم

Sources

Persian text source: Ganjoor