Toggle stanza 1
بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین
1

بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین

رنگین شود سخن ز جگر سفتن این چنین

2

خامش نشین و خون جگر خور که می شود

خون غزال، مشک ز بنهفتن این چنین

3

بی نقش شو که خواب پریشان بینش است

آیینه وار نقش پذیرفتن این چنین

4

سیلاب شکوه است سخن چون گره شود

شد حرف من دراز ز ناگفتن این چنین

5

هر غنچه ای که هست هلاک شکفتن است

ما خوش برآمدیم به نشکفتن این چنین

6

کار من سیاه گلیم است در چمن

مانند داغ لاله به خون خفتن این چنین

7

زلف تو برد دین و دل و عقل و هوش من

شب پاک خانه را نتوان رفتن این چنین

8

آلوده می کند به هوس عشق پاک را

عذر گناه غیر پذیرفتن این چنین

9

از خواب ناز نرگس او وا نمی شود

در آفتابرو نتوان خفتن این چنین

10

در پیش باطلان جهان حرف حق مگو

منصور شد هلاک ز حق گفتن این چنین

11

کار من است صاب و این جان بی قرار

با دست رعشه دار گهر سفتن این چنین

Sources

Persian text source: Ganjoor