Toggle stanza 1
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
1

ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم

دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم

2

اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد

دیوان خود به دامن محشر گذاشتیم

3

ترک سرست خضر ره بازماندگان

ما کار شمع خویش به صرصر گذاشتیم

4

یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان

پوشیده بود روی به هر در گذاشتیم

5

ابر ز کام مغز جهان را گرفته است

بیهوده عود خویش به مجمر گذاشتیم

6

تا در شمار آبله پایان در آمدیم

چون بحر پای بر سر گوهر گذاشتیم

7

روی زمین چو صفحه مسطر کشیده شد

از بس به خاک پهلوی لاغر گذاشتیم

8

روزی که گشت آهن ما تیغ آبدار

تن رابه پیچ و تاب چو جوهر گذاشتیم

9

آیینه ای است آب نما ساغر سپهر

بیهوده لب بر این لب ساغر گذاشتیم

10

صائب ز انفعال نداریم روی خلق

تا خویش را به خاک برابر گذاشتیم

Sources

Persian text source: Ganjoor