غزل شمارهٔ 5870
Toggle stanza 1ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
11
ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم
دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم
22
اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد
دیوان خود به دامن محشر گذاشتیم
33
ترک سرست خضر ره بازماندگان
ما کار شمع خویش به صرصر گذاشتیم
44
یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان
پوشیده بود روی به هر در گذاشتیم
55
ابر ز کام مغز جهان را گرفته است
بیهوده عود خویش به مجمر گذاشتیم
66
تا در شمار آبله پایان در آمدیم
چون بحر پای بر سر گوهر گذاشتیم
77
روی زمین چو صفحه مسطر کشیده شد
از بس به خاک پهلوی لاغر گذاشتیم
88
روزی که گشت آهن ما تیغ آبدار
تن رابه پیچ و تاب چو جوهر گذاشتیم
99
آیینه ای است آب نما ساغر سپهر
بیهوده لب بر این لب ساغر گذاشتیم
1010
صائب ز انفعال نداریم روی خلق
تا خویش را به خاک برابر گذاشتیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

